بیا لب‌هایمان را

بیـا لب‌هایمان را

بیـا لب‌هایمان را
روے هم بڪَذاریم
تا سر صحبت باز شود •••
بوسه هاے نابَت را ...
حواله‌یِ لب هایم ڪن...
از همان هایے ڪه طعم بهشت مے دهد...
و وقتے ڪه به روے حریرِ لبانم مے نشیند
بے هوا چشمانم بسته مے شود...
مغزم قفل مے شود ...
و زبانم لڪنت مے گیرد...
تمام ناگفته هایم را از یاد مے برم...
مست مے شوم...
گرم مے شوم...
شعر مے شوم...
دیدگاه ها (۰)

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش ششم_ جولیت_مکس و جارویش نجاتم دادند.سعی می...

نمیبخشمت p.23

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①④ تو به کسی نیاز نداری تا کاملت...

{محکوم به لمس } part ۲۲ 杂交种 ناگهان ترس لو رفتن در دل آرو کا...

چند پارتی بازی ممنوع

فاصله یک لبخند تا جنون

بوسه هاے نابَت را ...حواله‌یِ لب هایم ڪن...از همان هایے ڪه ط...

بوسه های نابَت را ...حواله‌یِ لب هایم کن...از همان هایی که ط...

بوسه هاے نابَت را ...حواله‌یِ لب هایم ڪن...از همان هایے ڪه ط...

جمعه است‌‌‌‌..!”مرا به ڪافه….چشم‌هایت دعوت ڪن،مرا جایی ڪهتلخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط