P34
+ فکرام میکنم بهت خبر میدم
_ اوکی میتونی بری
واقعا عجیب بود این رفتار باید میرفم و با بچه ها هم فکری میکردم برای همین به هه این زنگ زدم
_ بله
+ مرسی ممنون منم خوبم
_ کارت ؟؟
+ اگه مشکلی نداری با پسرا میخوایم بیایم باشگات باید حرف بزنیم
_ بیاین
تا خواستم حرف بزنم دیدم قطع کرد و این تعجبی نداشت
به پسرا زنگ زدم و گفتم بیان
زود تر از همه رسیدم دیدم
هه این و یکی توی رینگ دارن مسابقه میدن
هه این ویو
بعد از اون حرفی که به اون خانم زدم یکم حس عجیبی داشتم
بعدشم که چان زنگ زد و گفت میخواد راجب یک
چیزی حرف بزنه
منم دوباره رفتم سمت رینگ
+هعی مربی پایه یه دست کوچولو هستی
_ هعی سایکو من دیگه اینکار نمیکنم با اون پسر بازی کن
تازه امده مهارتاش عالیه
+ اوکیه بفرستش بیاد
پسره تا منو دید خم شد گفت
_ سلام سونبه نیم
+ اه سلام
+ خب بیا یک ارزیابی داشته باشیم
_ چشم
+ راحت باش
_ باشه
دستکشام پوشیدم شروع کردیم
مشتای قوی داشت ولی معلومه هنوز تازه کاره از مشتاش جاخالی میدادم و تک توک به پهلوش ظربه میزدم
همین حالت داشت پیش میرفت که صدای بچه ها رو شنیدم سرم اونور کردم
مساوی شد با یک مشت محکمتوی صورتم
و دراز کشیده شدنم
همه تو شوک رفته بودن اون پسرم ترسیده بود چون من از تکنیکم استفاده کردم گول زدن تا پسر اومد نزدیکم یقعش گرفتم و پرتش کردم روش نشستم
تا خواستم مشت بزنم فهمیدم هیونجینه
سریع از روش بلند شدم دویدم سمت اون پسر و پریدم گردنش گرفتم با پاهام گفتم
+ خب من بردم و تو گول خوردی
_ تسلیمم تسلیمم
پریدم پایین و به شونش زدم حوله و ابم برداشتم و رفتم سمت بچه ها دهناشون وا بود جز یوری
چون اون منو میشناخت و تکنیکام همرو حفظ بود
رسیدم پیششون و هیونجین دیدم
+ هعی حال خوبه
_ اره ولی تو چرا اینکار میکنی
+ قانون ۱ مبارزه هیچ وقت به حریفت پشت نکن
خب چان به همه زنگ زدی جمع کردی ابنجا کارت چیه
_ چوی میخواد صلح کنه
که یوری و من باهم گفتم
+× داری شوخی میکنی
_ اوه ولی نه امروز امدن دم در و شخصا خواست برم پیشش
+ دیوانه شدی اگه میموردی چی ..... البته برای من که مهم نیست ولی کلا
بفرماید پارت گذاشته شد حالا حمایت کنین
(دوستان اگه اشتباه تایپی دیدین تقصیر ما نیست😭 بخواتر اینکه همه رو باهم نوشتیم اینجوری میشه)
_ اوکی میتونی بری
واقعا عجیب بود این رفتار باید میرفم و با بچه ها هم فکری میکردم برای همین به هه این زنگ زدم
_ بله
+ مرسی ممنون منم خوبم
_ کارت ؟؟
+ اگه مشکلی نداری با پسرا میخوایم بیایم باشگات باید حرف بزنیم
_ بیاین
تا خواستم حرف بزنم دیدم قطع کرد و این تعجبی نداشت
به پسرا زنگ زدم و گفتم بیان
زود تر از همه رسیدم دیدم
هه این و یکی توی رینگ دارن مسابقه میدن
هه این ویو
بعد از اون حرفی که به اون خانم زدم یکم حس عجیبی داشتم
بعدشم که چان زنگ زد و گفت میخواد راجب یک
چیزی حرف بزنه
منم دوباره رفتم سمت رینگ
+هعی مربی پایه یه دست کوچولو هستی
_ هعی سایکو من دیگه اینکار نمیکنم با اون پسر بازی کن
تازه امده مهارتاش عالیه
+ اوکیه بفرستش بیاد
پسره تا منو دید خم شد گفت
_ سلام سونبه نیم
+ اه سلام
+ خب بیا یک ارزیابی داشته باشیم
_ چشم
+ راحت باش
_ باشه
دستکشام پوشیدم شروع کردیم
مشتای قوی داشت ولی معلومه هنوز تازه کاره از مشتاش جاخالی میدادم و تک توک به پهلوش ظربه میزدم
همین حالت داشت پیش میرفت که صدای بچه ها رو شنیدم سرم اونور کردم
مساوی شد با یک مشت محکمتوی صورتم
و دراز کشیده شدنم
همه تو شوک رفته بودن اون پسرم ترسیده بود چون من از تکنیکم استفاده کردم گول زدن تا پسر اومد نزدیکم یقعش گرفتم و پرتش کردم روش نشستم
تا خواستم مشت بزنم فهمیدم هیونجینه
سریع از روش بلند شدم دویدم سمت اون پسر و پریدم گردنش گرفتم با پاهام گفتم
+ خب من بردم و تو گول خوردی
_ تسلیمم تسلیمم
پریدم پایین و به شونش زدم حوله و ابم برداشتم و رفتم سمت بچه ها دهناشون وا بود جز یوری
چون اون منو میشناخت و تکنیکام همرو حفظ بود
رسیدم پیششون و هیونجین دیدم
+ هعی حال خوبه
_ اره ولی تو چرا اینکار میکنی
+ قانون ۱ مبارزه هیچ وقت به حریفت پشت نکن
خب چان به همه زنگ زدی جمع کردی ابنجا کارت چیه
_ چوی میخواد صلح کنه
که یوری و من باهم گفتم
+× داری شوخی میکنی
_ اوه ولی نه امروز امدن دم در و شخصا خواست برم پیشش
+ دیوانه شدی اگه میموردی چی ..... البته برای من که مهم نیست ولی کلا
بفرماید پارت گذاشته شد حالا حمایت کنین
(دوستان اگه اشتباه تایپی دیدین تقصیر ما نیست😭 بخواتر اینکه همه رو باهم نوشتیم اینجوری میشه)
- ۵.۱k
- ۲۵ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط