عشق فراموش شده

{عشق فراموش شده}

{عشق فراموش شده}
[P 10]
(ویو یوری)
کت خود بی معرفتش بود. فکر میکرد خیانت کردم.
در واقع یه عکس پخش شده بود که من نبودم ولی یه نفر دیگه بود ولی...
هعی...
کت رو انداختم رو شونم و رفتم سمت ماشین و راه افتادم.
(بیست مین بعد)
رسیدم . پیاده شدم . داشتم به سمت در میرفتم که صدای پاریتا رو سمیه که داشت میخندید. جی هوپ ام داشت میگفت :خب مگه نارنگی، پرتغال نرسیده نیست؟ هاع؟
من با چشمای باز داشتم به جی هوپ نگا میکردم .
پاریتا :ببینم یوری مگه نارنگی یه میوه دیگه و پرتغال یه میوه دیگه نیست؟
+آره پس چی؟
پاریتا :جی هوپ میگه که نارنگی پرتغال نرسیده است.
زدم زیر خنده. +جی هوپ؟!
جی هوپ :اها، مسخره ام نکنید بیشرفااااااااا
زنگ در رو زدم .
تهیونگ در رو باز کرد.
پریدم بغلش. سفت بغلش کردم.
تهیونگ :سلام پرنسس کوچولو. دلم برات تنگ شده بود.
+منم همینطور ته.
لپش رو بوسیدم و از اون پشت جنی رو دیدم. اون رو هم دیدم و پریدم بغلش .
+ولی جنی دلم برات یه ذره شده بود
جنی:منم همینطور گوزو ی من
رفتم سمت یه میز و نشستم. یه گارسون اومد سمتم .
گارسون:چی میل دارید بانو؟
+و@*دکا
گارسون :بفرمایید.
یه ب. طری و. دکا گذاشت رو میز به همراه یه لیوان و رفت. یه کم از ودکا رختم و خوردم.
یه نفر اومد کنارم نشست. سرم رو برگردوندم و دیدم جونگکوکه.
سرم رو برگردوندم.
(علامت جونگ کوک -)
-سلام. فکر نمیکردم بیای
+چرا همچین فکری کردی؟
-چون تو مهمونیای دیگه ندیدمت
+خب وقت نداشتم
-یا اینکه از من بدت میاد؟ (خمار)
اروم پلک زدم. راستش من هنوزم عاشق جونگکوکم. ولی فکر نکنم اون عاشق من باشه . میخواستم دهن باز کنم یه قطره اشک از چشمام پایین اومد.
-نگران)یوری؟ داری گریه میکنی؟)
+نه، نه، نه، ن...(گریه)
دستم رو گذاشتم رو صورتم. داشتم گریه میکردم.
دست گرمی روی دستم احساس کردم.
-نگران)یوری چرا داری گریه میکنی؟)
جونگ کوک بود. نگران بود. یعنی بخاطر من؟
-دستتو از رو صورتت بردار.
+...
-با توام
+...
-یوری دستتو از روی صورتت بردار(شمرده شمرده)
+...
اروم دستمو از روی صورتم برداشتم . جلوم زانو زده بود . اروم با دستش گونه ام رو نوازش کرد.
-فدات بشم من. دختر کوچولوم. چرا گریه میکنی؟ ها؟
داشتم خواب میدیدم. این جونگ کوک نبود، بود؟!
از سر جام بلند شدم. اونم بلند خواستم برم که با دستش کمرم رو گرفت. صورتش رو آورد سمت گوشم .
اروم زیر گوشم غرید :گردنبندی که برا خریدم رو انداختی توله؟(بچه ها جونگ کوک همیشه به طور یکی که توله)
+...
دیدگاه ها (۰)

#تاج_و_طوفانپارت ۲۳۴: گفت‌وگوی مردانه یا میدان جنگ؟همه هنوز ...

فیک کوک فصل ²پارت ⁸ویو ا.ت همینطوریشم جونگ کوک عصبی بود ، ول...

پارت هشتسوهو: چ...چیکوک:شو..شوخی کردم باباسوهو رفت کوک هم رف...

پارت ۲۱

پارت دو یوری: مامان دلم برات تنگ میشه خداحافظ لیا: خداحافظ م...

پارت ۳۹

《نوری در دنیای مرده ها》پارت ²ویو تهیونگ که رفتم سمت در.دست گ...

چند پارتی درخواستی

اینم دومین پارتی که گفته بودم میزارم.ویو تهیونگ:از حرفش تعجب...

𝐓𝐫𝐨𝐮𝐛𝐥𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 | عشق دردسرساز𝐏𝐚𝐫𝐭 :𝟏هر روز صبح، وقتی می‌رسیدی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط