{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از همون روز اول💜

از همون روز اول💜
#پارت.۹

#رضا

رضا: برو نازشو بخر😂💔

امیر: به جان اتوس..😐
به جان ارسلان میکشمت

رضا: جان داداش منو قسم نخور پشمک😐💔

امیر: اوک😐💔

رضا😐💔

#دیانا

از کلاس اومدم بیرون رفتم پیش نیکا و پانیذ


نیکا: کجا موندی تووو

دیانا: این پسره مهراب جلمو گرف

پانیذ: خوب ادامش

دیانا: هیچی ارسلان اومد نجاتم داد😐

پانیذ: ارسلان. ؟😐💔

نیکا: ارسلان کیه

دیانا: همونی ک سر صبح حالشو گرفتم

پانیذ: عرررر اون

نیکا: وایییی

دیانا: حالا چرا عر میزنید😐💔
دیدگاه ها (۵)

نگاه اول💖🌔پارت²⁶نیکا: چندتا پسر دور ورمون بودن منو ودیانا تر...

دخترک مغرور🧬♥️پارت ۷۱ diyanaبا اون حرف یهو ارسلان بلند شد کا...

✞رمان انتقام✞ پارت 43

•انتقام•پارت چهل و چهارم✞︎🖤اتوسا: دیانا تو این خونه کوفتی چی...

دخترک مغرور🧬♥️‌پارت ۶۳ arslwnدکتر : خب عفونت ریه هات خیلی بی...

دخترک مغرور🧬♥️پارت ۵۲ diyanaبا گلو درد چشامو باز کردم دیدم ت...

ازهمون روز اول💙💜پارت ۱۰#دیانادیانا: خوب بقیشششششششششششششنیکا...

•انتقام•پارت چهل و دوم✞︎🖤ارسلان: اگه دیانا بخواد محرم میشیم....

✞رمان انتقام✞ پارت 41

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط