{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ازهمون روز اول💙💜

ازهمون روز اول💙💜
پارت ۱۰

#دیانا

دیانا: خوب بقیششششششششششششش


نیکا: جیغ نکش گوشممم کر شد اصن ب تو چه😐

دیانا: نیکا عصابمنو...😐

نیکا: با ادب تر حی...ون😐💔

پانیذ: تازگیا بد دهن شدیناااااا

#ارسلان

با رضا رفتیم خونه

گوشیم زنگ خورد ج دادم

مهدیس بود

ارسلان: جانم مهدیس

(مهدیس دوست صمیمی ارسلان هس مثل ابجیشع)

مهدیس: داداش مهراب عاشق شده

ارسلان: چی میگی؟؟؟؟

مهدیس: اسم طرف دیاناس

ارسلان: دیانا ؟

مهدیس: ار..ه

مهدیس بغضش ترکید زد زیر گریه

ارسلان: ابجی گریه نکنننن تو ک میدونی من طاقت گریه هاتو ندارمم به حصاب اون مهراب هم میرسم
حالا شماره مهرابو بده
البته نمیشناسمشاااا ولی اشک تورو در اورده خودم میکشمشش

مهدیس: ه...ق

تماس قطع شد...

تف اه به این زندگی گوشیرو قطع کرد

(ارسلان رو داداش خیلی غیرتیه)

رضا: کی بود؟

ارسلان: مهدیس

رضا: ادامششش

ارسلان: بابا این پسره بود ک میگف باش رل زده باهاش کات کرده

رضا: مگ پسره رو دیدی تووو

ارسلان: نه ولی به جان خودم میکشمش

رضا: حالا چرا انقدر عصبانی؟؟؟


ارسلان: تو خودت میدونی گریه دختر چیکارم میکنهه
دیدگاه ها (۳)

•انتقام•پارت دوازدهم✞︎🖤دیانا: درو باز کردم ک با قیافه نحس ای...

✞رمان انتقام✞ پارت 12

رمان انتقام✞

💦رمان زمستان💦 پارت 46

از همون روز اول💜#پارت.۹#رضارضا: برو نازشو بخر😂💔امیر: به جان ...

💦رمان زمستان💦 پارت 95

•انتقام•پارت سی نهم ✞︎🖤دیانا: اعصبی شدم و بلند شدم ک خیز برد...

رمان عشق ووفشم 💜پارت یازدهم:یهو نیکا گف بچها دیشب یکی از اون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط