Part7))
Part7))
15 سال دروغ..
فصل دوم..
{ اونی که تظاهر میکنه.. از همه خطر ناک تره
هیچ چی به ظاهر نیست!مراقب باش}
21 اکتبر2029
ساعت:2:15( دنیای شیاطین در سالن رقص)
محکم کمرو گرفت ومنو به سمت خودش کشوند"این فعلا برای من.." براش مهم نبود هیونجین چی میگه جای دستش خیلی گرم بود احساس عجیبی داشت در میان جمعیت که دورمان میچرخید به چشمانش نگاه میکردم ..خیلی کیوته با فکر کردن بهش لبخندی میزنم لبخندی از ته دل دیشب داشتم کنسرت هاش رو میدیدم مسخره بازی هاش یادم اومده بود میخندم جونگکوک نگاهی بهم میکنه"یادم بناداز که بیشتر باهات برقصم تا این صحنه ولبخندت رو تو ذهنم حک کنم" من را بلند میکنم ومیچرخاند چراغ ها با رنگ های روشنشان سر وصدای مهمان ها صدای خنده پچپچ ها لیوان و غذا هیچ کدوم برام مهم نبود فقط من بودم و اون چراغ ها صورتش را نوازش میکردن و پوستش زیبا تر از همیشه بود لبخندی میزنم"شاهزاده اصلا معنی اینگور کردن رو میدنی؟" من را چرخاند و بعد به خودش نزدیک کرد ودر گوشم زمزمه کرد" معلومه که نمی زارم رقص آخر روز تولدت با کس دیگه ای باشی.."میخندد ومن احساس میکنم سرخ شدم صدای نفس هاش رو تو گوشم میشنوم" میخوای بعدش اینگورت کنم؟ با کمال میل ولی من بعدش جایزه میخوام.." پوست لپ هایم میسوزد قلبم تند میزند لحنش اینقدر جذاب بود که دل سنگ رو آب میکرد لبمامو لیس میزنم رقص تموم شد از جونگکوک جدا میشم وبه سمت میز ها میرم لیوان ش.رابی بر میدارم وکمی می نوشم چرا دارم به صحنه ای که وقتی م.ست بودم واو را ب.وسیدم فکر میکردم با وجود اینکه چند ثانیه بیشتر نبود ولی ل.باش مزه گیلاس میداد صدای خنده پشت سرم منو به خودم میاره "چه حسی داشت با کسی که میخواست بکشتت رقصدی؟" بر میگردم و چان اون وو رو میبینم در حالی که روی صندلی نشسته لیوان ش.راب در دستانش است چهار دکمه اول لباسش باز است وخود نمایی میکند موهایش به هم ریخته فورا لیوان رو از دستش میگیرم"ش.راب شیاطین برای انسان ها خیلی بده زیاد بخوری میمیری!احمق" بلند میشه با یکی از دستانش هر دو دستم را میگیرد ولیوان را با دست دیگیرش می دزد اخم میکنم ولی او لبخندی میزند"تولد بهترین دوستمه نمیشه یکم بخورم؟تازه تو که نمی زاری من بمیرم میزاری؟"لبخندی میزنم"اوپا خیلی عوضی از اینکه میدونی فقط با تو حال میکنم استفاده میکنی؟" دستامو ول میکنه و میشینه منم کنارش میشینم نگاهی بهش میندازم قلبم آروم شده دستی به گردنش میکشم"اوپا مخ دخترای انسان هیچی.. تو روز تولدم هم مخ دخترای شیطان رو میزنی؟" لبخندی میزند"او شرمنده ملکه باید اجازه میگرفتم ولی دیدم که تو داشتی با دو تا پسر حال میکردی گفتم مزاحم نشم" یکی بهش میزنم"هعی من کی مخ بقیه رو زدم" میخندد ویگوید"شوخی میکنی دیگه؟"
_ بفهمن انسانی کارت تمومه اوپا
_لتیشیا خودت میدنی من به عنوان یه انسان از هفتاد درصد کسانی که اینجان قوی ترم وتازه تو اینجایی
_البته که قوی تری تو یه آدم خاصییییی
جمله آخر روم میکشم و جیسو بهمون نزدیک میشه وکنارم مینشیند دست میزنم"خب اکیپ سه نفری مون تکمیل شد از بچگی با هم هستیم" جیسو لبخندی میزند موهای سیاهش را بالای سرش گوجه ای بسته و با جواهرات زینتش داده وبا لحن مهربان و دوستانه ای میگوید"تولدت مبارک هیما کوچولو.."غر میزنم دوست ندارم بهم بگن کوچولو حتی اگه جیسو با اون لحن زیباش بگه" می دونی شاهزاده دورگه میخواد با پادشاه معامله کنه؟" چشمان من و چان اون گشاد میشه..این کار جزء پر ریسک ترین کار های دنیاست..ادامه داد..
15 سال دروغ..
فصل دوم..
{ اونی که تظاهر میکنه.. از همه خطر ناک تره
هیچ چی به ظاهر نیست!مراقب باش}
21 اکتبر2029
ساعت:2:15( دنیای شیاطین در سالن رقص)
محکم کمرو گرفت ومنو به سمت خودش کشوند"این فعلا برای من.." براش مهم نبود هیونجین چی میگه جای دستش خیلی گرم بود احساس عجیبی داشت در میان جمعیت که دورمان میچرخید به چشمانش نگاه میکردم ..خیلی کیوته با فکر کردن بهش لبخندی میزنم لبخندی از ته دل دیشب داشتم کنسرت هاش رو میدیدم مسخره بازی هاش یادم اومده بود میخندم جونگکوک نگاهی بهم میکنه"یادم بناداز که بیشتر باهات برقصم تا این صحنه ولبخندت رو تو ذهنم حک کنم" من را بلند میکنم ومیچرخاند چراغ ها با رنگ های روشنشان سر وصدای مهمان ها صدای خنده پچپچ ها لیوان و غذا هیچ کدوم برام مهم نبود فقط من بودم و اون چراغ ها صورتش را نوازش میکردن و پوستش زیبا تر از همیشه بود لبخندی میزنم"شاهزاده اصلا معنی اینگور کردن رو میدنی؟" من را چرخاند و بعد به خودش نزدیک کرد ودر گوشم زمزمه کرد" معلومه که نمی زارم رقص آخر روز تولدت با کس دیگه ای باشی.."میخندد ومن احساس میکنم سرخ شدم صدای نفس هاش رو تو گوشم میشنوم" میخوای بعدش اینگورت کنم؟ با کمال میل ولی من بعدش جایزه میخوام.." پوست لپ هایم میسوزد قلبم تند میزند لحنش اینقدر جذاب بود که دل سنگ رو آب میکرد لبمامو لیس میزنم رقص تموم شد از جونگکوک جدا میشم وبه سمت میز ها میرم لیوان ش.رابی بر میدارم وکمی می نوشم چرا دارم به صحنه ای که وقتی م.ست بودم واو را ب.وسیدم فکر میکردم با وجود اینکه چند ثانیه بیشتر نبود ولی ل.باش مزه گیلاس میداد صدای خنده پشت سرم منو به خودم میاره "چه حسی داشت با کسی که میخواست بکشتت رقصدی؟" بر میگردم و چان اون وو رو میبینم در حالی که روی صندلی نشسته لیوان ش.راب در دستانش است چهار دکمه اول لباسش باز است وخود نمایی میکند موهایش به هم ریخته فورا لیوان رو از دستش میگیرم"ش.راب شیاطین برای انسان ها خیلی بده زیاد بخوری میمیری!احمق" بلند میشه با یکی از دستانش هر دو دستم را میگیرد ولیوان را با دست دیگیرش می دزد اخم میکنم ولی او لبخندی میزند"تولد بهترین دوستمه نمیشه یکم بخورم؟تازه تو که نمی زاری من بمیرم میزاری؟"لبخندی میزنم"اوپا خیلی عوضی از اینکه میدونی فقط با تو حال میکنم استفاده میکنی؟" دستامو ول میکنه و میشینه منم کنارش میشینم نگاهی بهش میندازم قلبم آروم شده دستی به گردنش میکشم"اوپا مخ دخترای انسان هیچی.. تو روز تولدم هم مخ دخترای شیطان رو میزنی؟" لبخندی میزند"او شرمنده ملکه باید اجازه میگرفتم ولی دیدم که تو داشتی با دو تا پسر حال میکردی گفتم مزاحم نشم" یکی بهش میزنم"هعی من کی مخ بقیه رو زدم" میخندد ویگوید"شوخی میکنی دیگه؟"
_ بفهمن انسانی کارت تمومه اوپا
_لتیشیا خودت میدنی من به عنوان یه انسان از هفتاد درصد کسانی که اینجان قوی ترم وتازه تو اینجایی
_البته که قوی تری تو یه آدم خاصییییی
جمله آخر روم میکشم و جیسو بهمون نزدیک میشه وکنارم مینشیند دست میزنم"خب اکیپ سه نفری مون تکمیل شد از بچگی با هم هستیم" جیسو لبخندی میزند موهای سیاهش را بالای سرش گوجه ای بسته و با جواهرات زینتش داده وبا لحن مهربان و دوستانه ای میگوید"تولدت مبارک هیما کوچولو.."غر میزنم دوست ندارم بهم بگن کوچولو حتی اگه جیسو با اون لحن زیباش بگه" می دونی شاهزاده دورگه میخواد با پادشاه معامله کنه؟" چشمان من و چان اون گشاد میشه..این کار جزء پر ریسک ترین کار های دنیاست..ادامه داد..
- ۳۹.۲k
- ۰۳ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط