سناریو باکودکو

توضیحات سناریو :بچه ها اینجا داستان از جایی شروع میشه که باکوگو میگه دکو خود کشی کنه و اینکه دکو کوسه داره کوسش اینه که به تونه اجسام کوچیک به طرفش بکشه مثل کوسه ی مادرش نگران نباشین دکو ویلن نمیشه بریم شروع

سناریو باکودکو پارت۱


ویو مدرسه

باکوگو:هه. نفله میخوای بری UA؟ نفله مگه تو خواب شبت ببینی که بری یو.ای ....(نقطه ها یعنی وقتی به دکو میگه خود کشی کنه)

ویو ایزوکو

دکو:من دیگه نمیتونم... تحمل ندارم من.... من...من باید خود کشی کنم چون.... من نمیخوام کسی که عاشقشم ،کاچان...ناراحت باشه از دیدنم تازه... خودمم تحمل ندارم

همبن جوری داشتم فکر میکردم که رسیدم پشت بوم مدرسه

ویو نویسنده

دکو رفت سمت لبه و وایساد غروب بود ... و باد مو های ایزوکو رو تکون میداد و ایزوکو به پایین نگاه میکرد

فلان :هی بچه ها میدوریا داره میپره از پشت بوم(داد)
بیصال :ایزوکو چت شده ؟ صبر کن
باکوگو :د..دکو ی...یه ن..نفله عقلتو از دست دادی مگه؟ ب..بیا پایین احمق (داد )
دکو :(داد) (بچه ها وقتی میگم داد برا اینکه بشنون نه اینکه از عصبانیت باشه ) منم میخوام همین کارو کنم ...تازه ... اگه من نباشم تو خوشحال میشی مگه نه؟ خودت گفتی بهم ... منم میخوام خوشحالت کنم
و باکوگو کیف از دستش افتاد و ایزوکو پرید پایین و باکوگو با انفجارش خودش رو رسوند و تو هوا دکو رو بغل کرد و با یه انفجار بزرگ خودشو و دکو رو پرت کرد یه جهت دیگه سمت ساحل
و کسی هم تو مدرسه نبود فقط ۲ تا دوستای کاتسوکی بودن و اونا هم از ترس دویدند سمت خونشون
و اون دوتا تو ساحل فرود اومدن و باکوگو بی هوش شد.
دیدگاه ها (۰)

پارت پونزدهم🧡💚قلبی که به تو تعلق داره باکودکو(مغز باکوگو می...

ی خبر بسیار خوب اینکه(سرش عر زدم)باکوگو کاتسوکی یکی از بهتری...

پارت ۲باکوگو که هنوز دستش روی قلبش بود از گردن دکو جدا شد 《ب...

به نام خدا--سیلام🤓🌚بعد میلیارد ها سال بهار یادش اومد سناریو ...

سناریوی شماره ۳ تک پارتی. نکته:من هرچی فکر کردم گفتم بزار ای...

رمان یک نیمکت فاصله

عشق اشتباه

ترجمه:"یادتون باشه که کاتسوکی اولین کسی بود که در طول جنگ نه...

زیباییش به مامانش رفته🙂‍↔️بعد از اینکه قسمت ویژه رو دیدم نظر...

ریاکشن

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط