#رمان 🧚♀🌸
#رمان 🧚♀🌸
#دیوونه.ی.دوست.داشتنی 💕🥣
#پارت.بیست 👒💚
•🧸•🤎•🧸•🤎•🧸•🤎•🧸•🤎•🧸•🤎•🧸•
متکا خورد تو سر اون متین که درو باز کرده بود ،
متین :< آخخخخخ کار کدوم الا.. >
قبل اینکه حرفش کامل بشه به نیکای متکا به دست اشاره کردم که سریع حرفشو عوض کرد و گفت :< فرشته ای بود؟ >
خندیدم و گفتم :< اه اه اه زن ذلیلللللل >
متین :< آخه دلم نمیاد به فرشته ام چیزی بگم >
نیکا باز نیش باز داشت به متین نگاه میکرد و گفت :< میرسی شوهر فیریشته ام >
متین با دستش قلب نشون داد که پریدم وسط عشقولانه هاشون و گفتم :< دادااااااش >
متین :< بله وروجک >
دیانا :< نیکا به من میگه تو خواب لگد میزنم >
متین :< آخ آخ نگو هنوز جای لگد هایی که تو بچگی میزدی رو بدنم هست >
نیکا خندید و گفت :< دیدی داداشتم تایبد کرد >
دیانا :< عهههه شما دست به یکی کردین >
نیکا :< باشه بابا میخابم ولی بین مون متکا میزارم لگد نزنی >
متین :< وایسا ببینم نیکا تو اینجا میخوابی؟ >
دیانا :< به تو چه متین جون >
متین :< ببینم وروجک چرا زن منو آوردی تو اتاق خودت >
دیانا :< بازم به تو چه متین جون >
بابای :< اینجا چه خبره بچه ها >
متین :< بابا جون دیانا نمیزاره من کنار نیکا بخابم >
دیانا :< خوب میکنم >
متین :< زن خودمه >
دیانا :< زن داداش خودمه >
بابا خندید و گفت :< حالا یه شبه دیگه پسرم >
نیشمو باز کردم و خنده ی پیروز مندانه ای به متین کردم
متین :< عجب پرویی >
دیانا :< چیزی گفتی داداشی؟ >
متین :< من غلط بکنم دیگه تو جنگی که طرف دومش تو باشی وارد شم >
دیانا :< آفرین داداش گلم داری میری لامپم خاموش کن >
بعد یه بوس براش فرستادم که گفت :< از دست تو ، شب تون بخیر >
دیانا و نیکا :< شب بخیرررررر >
متین غر غر کنان از اتاق رفت بیرون که من و نیکا زدیم زیر خنده
دیانا :< میگما ...
•🧸•🤎•🧸•🤎•🧸•🤎•🧸•🤎•🧸•🤎•🧸•
•
#دیوونه.ی.دوست.داشتنی 💕🥣
#پارت.بیست 👒💚
•🧸•🤎•🧸•🤎•🧸•🤎•🧸•🤎•🧸•🤎•🧸•
متکا خورد تو سر اون متین که درو باز کرده بود ،
متین :< آخخخخخ کار کدوم الا.. >
قبل اینکه حرفش کامل بشه به نیکای متکا به دست اشاره کردم که سریع حرفشو عوض کرد و گفت :< فرشته ای بود؟ >
خندیدم و گفتم :< اه اه اه زن ذلیلللللل >
متین :< آخه دلم نمیاد به فرشته ام چیزی بگم >
نیکا باز نیش باز داشت به متین نگاه میکرد و گفت :< میرسی شوهر فیریشته ام >
متین با دستش قلب نشون داد که پریدم وسط عشقولانه هاشون و گفتم :< دادااااااش >
متین :< بله وروجک >
دیانا :< نیکا به من میگه تو خواب لگد میزنم >
متین :< آخ آخ نگو هنوز جای لگد هایی که تو بچگی میزدی رو بدنم هست >
نیکا خندید و گفت :< دیدی داداشتم تایبد کرد >
دیانا :< عهههه شما دست به یکی کردین >
نیکا :< باشه بابا میخابم ولی بین مون متکا میزارم لگد نزنی >
متین :< وایسا ببینم نیکا تو اینجا میخوابی؟ >
دیانا :< به تو چه متین جون >
متین :< ببینم وروجک چرا زن منو آوردی تو اتاق خودت >
دیانا :< بازم به تو چه متین جون >
بابای :< اینجا چه خبره بچه ها >
متین :< بابا جون دیانا نمیزاره من کنار نیکا بخابم >
دیانا :< خوب میکنم >
متین :< زن خودمه >
دیانا :< زن داداش خودمه >
بابا خندید و گفت :< حالا یه شبه دیگه پسرم >
نیشمو باز کردم و خنده ی پیروز مندانه ای به متین کردم
متین :< عجب پرویی >
دیانا :< چیزی گفتی داداشی؟ >
متین :< من غلط بکنم دیگه تو جنگی که طرف دومش تو باشی وارد شم >
دیانا :< آفرین داداش گلم داری میری لامپم خاموش کن >
بعد یه بوس براش فرستادم که گفت :< از دست تو ، شب تون بخیر >
دیانا و نیکا :< شب بخیرررررر >
متین غر غر کنان از اتاق رفت بیرون که من و نیکا زدیم زیر خنده
دیانا :< میگما ...
•🧸•🤎•🧸•🤎•🧸•🤎•🧸•🤎•🧸•🤎•🧸•
•
- ۹.۲k
- ۰۷ بهمن ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط