{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بزرگ شدیم و فهمیدیم که دارو ابمیوه نبود...

بزرگ شدیم و فهمیدیم که دارو ابمیوه نبود...
بزرگ شدیم...به اندازه ای که فهمیدیم پشت هر خنده مادرم هزار گریه بود و پشت هر قدرت پدرم یک بیماری نهفته بود...
و اینکه والدینمان دیگر دست هایمان را برای عبور از جاده نخواهند گرفت و حتی برای عبور از پیچ و خم های زندگی...
بزرگ شدیم و فهمیدیم که این تنها ما نبودیم که بزرگ شدیم،بلکه والدین ما هم همراه ما بزرگ شده اند و چیزی نمانده که بروند و یا هم اکنون رفته اند...
خیلی بزرگ شدیم...
و فهمیدیم سخت گیری مادرم عشقش بود...
و غضبش عشق بود،تنبیه اش عشق بود...
عجیب دنیاییست،و عجیب تر از دنیا چه کوتاه است عمرمان‌...
دیدگاه ها (۴)

همیشه همه‌چیز آن‌طور که در خیال‌هایمان می‌چینیم پیش نمی‌رود،...

بزرگ شدیم و فهمیدیم که دارو آبمیوه نبود …بزرگ شدیم … به اندا...

بزرگ شدیم و فهمیدیم که دارو آبمیوه نبود ...بزرگ شدیم و فهمید...

بزرگ شدیم و فهمیدیم که دارو آبمیوه نبود ... بزرگ شدیم و فهمی...

بزرگ شدیم ... و فهمیدیم كه دارو آبمیوه نبود ... بزرگ شدیم ....

بزرگ شدیم ... و فهمیدیم كه دارو آبمیوه نبود ... بزرگ شدیم ....

مادرم / مادرم / مادرم / مادرم/بزرگ شديم ... و فهميديم كه دار...

مادرم ‏ مادرم ‏ مادرم ‏ مادرم ..بزرگ شديم ‏ ... ...

بزرگ شدیم و فهمیدیم که دارو ابمیوه نبود.فهمیدیم بابابزرگ دیگ...

بزرگ شديم ‏ ... و فهميديم كه دارو آبميوه نبود ..بزرگ شديم .....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط