رمان انیمه ای هنوز نه چپتر ۲۷

هی هی ، شایعه ها رو شنیدی؟

نه کدوم شایعات؟

معبد خدای زندگی، میگن چند نفر اونجا کسی رو دیدن که دعا می کنه ، اما هر کسی اونو نمی بینه

پس کیا میبیننش؟

کسایی که تناسخ پیدو کردن، با اون ملاقات کردن، قبل از اینکه دوباره متولد شن اونو ملاقات می کنن و بعد به دنیا میان .




نزوکو :《تو اونو دیدی آئویی؟》

آئویی :《هم آره هم نه😶》
شینوبو :《احمقانه اس ! روح وجود نداره آئویی.》
آئویی :《سر داستان هاناکو هم همین رو گفتی ولی به شدت ضایع شدی شینوبو!》
میتسوری :《محض اطلاعت شینوبو اون روح نیست یه خداست😐》
شینوبو :《مگه تو دیدیش میتسوری؟》
میتسوری :《نه ولی آئویی الان گفت اون یه خداست.》

نزوکو : 《یه لحظا وایسید! یعنی چی هم دیدیش هم نه؟ آئویی؟》
آئویی:《شاید دیدمش شاید هم نه . دیشب رفتم معبد دیدم یه دختر داره دعا می کنه، ساعت حدودا ۳ صبح بود.... معمولی بود .. . ولی شبح وار!》
کانائو:《اینی که گفتی یعنی چی؟》
آئویی:《لباس هاش می گفت یه فرد عادیه که داره دعا می کنه... چهره اش هم همینطور... 》
میتسوری:《پس چطوری میگی اون خدای معبده؟》

آئویی:《چرا نمی یاید بریم از خودش بپرسیم؟》
کانائو:《مگه میشه با روح ها حرف زد ؟》
نزوکو :《کانائو ، اون یا خداست نه یه روح😐》
شینوبو:《به نظر من که فرقی ندارن.》
آئویی:《خب حالا میاید یا نه؟》
نزوکو :《 من که میام!》
شینوبو :《اگه نیام حوصلم سر میره پس میام.》
میتسوری:《منم میام فردا کاری ندارم .》
کانائو :《خب پس.... منم میام.》
آئویی:《اوکی پس برنامه ی فردا رو براتون تو گروه می فرستم😁》
نزوکو :《چرا الان نمیگی؟》
آئویی:《چون اگه بگم پشیمون میشید!》
میتسوری:《منظورت چیه؟》
آئویی:《هیچی😶》
نزوکو:《آئویییییی!!!》
کانائو:《هی هی آروم باش نزوکو!》
آئویی:《قول دادید هاا !! هر کی سر حرفش نمونه باید تا ۱ ماه هروز به همه چیپس بده!》
میتسوری:《چرا چیپس؟》
آئویی:《چون همیشه داریم شیر توت‌فرنگی یا شیر کاکائو میدیم بعضی وقتا هم کافه ها رو حساب می کنیم برای تنوع خوبه شرط اینبارمون چیپس باشه😁》




(گوینده:سوهی:)

آره دیگه 😶
اون شب هم کلی گفتن و خندیدن 😀
و اما فردا صبح :

شینوبو و میتسوری داشتن می رفتن سمت خونه هاشون که توی مسیر اکه گفتین کیو دیدن؟😐😂



ادامه دارد ...

این بار خیلی کم شد متأسفانه 🗿🚬
ولی پارت بعدی جبران می کنه ایشالا😐👍
راستی کریسمس پساپس مبارک
\(^o^)/
دیدگاه ها (۵)

شمشیر بر تاریکی پارت ۱۶

داستان قلعه بینهایت شیون شیون داشته شیاطین رو می‌کشته که یهو...

اوسی شیطان کش| آماتا ساهارا

#میکاپ_آرتیست_من

**پارت ۱۸**در با صدایِ انفجاری باز شد و نورِ تندِ چراغ‌هایِ ...

قدیما هی فکر می‌کردم چرا این پیرمردا هی از خودشون سر صدا درم...

ادیت شینوبو کوچو

ابلیس

«بابا… این خونه هنوز هم صدای تو رو کم داره»بابا… نمی‌دونم چر...

قسمت ۳ بعد از اون ملاقات کوتاه و سنگین توی کافه، قرار ملاقا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط