{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#پارت_اول

#پارت_اول
#زیبا ترین عشق 🤭💜

نیکا_زنگیدم به دیانا گفتم بیا بریم پارک
نیکا_سلام خوبے گمشو آماده شو بریم پارڪ حوصلم رفته
دیانا _بسم الله سلام نوبت به منم بده 😐بحرفم
ميگما آجے جون ببخشید نمیتونم بیام 🥺
نیکا _چلاااا🙁
دیانا _کار دارم
نیکا _قطع کرد، اَه اینم ناز میاره
جمعس مثلا خیر سرم گفتم نه اینجور نمیشه باس بلن شم برم کرم ریزے 🤪😂😂
آخ چرا یه طوریم باید یه تیپ پسر کش بزنم چے بپوشم 🤔
آها😍همون شلوار جینمو میپوشم با هودے لشم با کلاه قرمزے ام 😂
ریمل زدم با یه رژ قرمز تر از کلاهم 😅با خط چشم
پاشدم برفتم بیرون که دیدم مامان گفت کج میرے گفتم میرم پارڪ گفت پس مبازب خودت باش 😙گفتم باش مامے جان
باخره اومدم بیرون داشتم قدم میزدم رسیدم پارڪ دیدم دو تا پسرخفن خوشگل اما مغرور 😐😮 دارن میان فک کردم الان مهو من میشن لعنتی آخه من خوشگل ترین دختر بودم کع گفتم خو وقت تنگه باید کرمامو بریزم
رفتم زیر پایے انداختم پسره افتاد
از ته دل خندیدم 😂😂
اونیکے که دوستش بود گفت کورے گفتم نه مثل اینکه رفیقت شله 🤣
گفت باشه
گفتم ها
گفت _گفتم باشه
بعد ضایع شدم با خودم گفتم این دیه کے بود 😳
به جاے فش دادن گفت باشه و تموم کرد پسر به این منگلے ندیده بودم 😂😂
3Min
آخ چقد خوبه هوا داشتم راه میرفتم دیدم یه چے که چه بگم یه کَس مثله دیانا از اونور خیابون رد شد، نه خود دیانا بود ماشین گرفت داشت میرفت که گفتم 😳هااااا
چه کارے داره به من نگفته رفتم و یه تاکسی گرفتم برفتم دنبالش رفت توے پارڪ تویه محله دیگه گفتم حتما چیز خیلے مهمیه فوضولیم گل کرد پیاده شدم رفتم دنبالش داشت راه می‌رفت یهو...

ادامه دارد....
_______________
دیدگاه ها (۱)

رمان :«پسر عموی جذابم»part:6ویو «علی»رفتم سر کلاس اولین چیزی...

رمان:تا وقتی که عاشقت شدم

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

•┄┄┅┄✧📒🌤✧┄┅┄┄•• #گوسفند_منه🐏🌼 •• #Part_8زبونمو گاز گرفتم تا ...

وقتی داداش ناتنیت بود. پارت اول.«ویو ات»سلام من اتم ۱۸ سالمه...

ستاره ی من (پارت۷) (فالو:فالو)

سلام قشنگام امروز تولد کوکه....... تولدش مبارک باشه  به مناس...

رمان عشق ممنوع

رقص مرگ و عشقp⁶"ویو جونگکوک"رفتم کنار‌ هی‌جا(مامان ا.ت)و کنا...

" ویو لیا " احساس کردم یه نفر داره بیدارم میکنهیه چشمم رو نی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط