سلام قشنگام امروز تولد کوکه....... تولدش مبارک باشه
سلام قشنگام امروز تولد کوکه....... تولدش مبارک باشه
به مناسبت تولد کوک میخوام تو این یکی پیجم یه تک پارتی بنویسم براتون
..............................................................................
(وقتی تولدش بود و تو سوپرایزش کردی )
ویو کوک .......
امروز یه موزیک ویدئو جدید داریم که فکر کنم خیلی سخت باشه و گفتن به خاطر فضای موزیک ویدئو باید بریم یه جا که خیلی از سئول دوره دربارش به ات خبر دادم و گفتم که اگر دیر اومدم من رو ببخش بعدش از ات خداحافظی کردم و راه افتادم به اونجا
....ویو ات
سلام من ات هستم که چند سالی هست با کوک ازدواج کردم راستش رو بخوایین کوک معمولا هر سال تولدش رو یادش میره و امروز هم تولدشه و میخوام سوپرایزش کنم پس به رئیسش خبر دادم و گفتم یه چیز الکی به کوک بگه که کوک چند ساعتی تو راه باشه و وقتی میرسه اونجا هیچ کدوم از اعضا نباشن که کوک فقط مشغول باشه امیدوارم از دستم ناراحت نشه راستش رو بخوایین اعضا میان کمک من
از زبون ات ........
رفتم ببینم ساعت چنده واااااییییی من هنوز هیچ کاری رو انجام ندادممم الان ساعت ۴ هست .......رفتم آماده شدم تا خریدا رو انجام بدم اعضا هم تا چند ساعت دیگه میرسن
به سمت ساعت فروشی رفتم یه ساعت خوشگل طلا واسه کوک خریدم البته طلا بود ولی رنگش طلایی نبود نقره ای بود 😅 گرپه خوشگل بود بگزریم رفتم وسایل برای درست کردن کیک خریدم با چند تا وسیله واسه درست کردن پاستا و سوسیس بعدش تا میتونستم بادکنک خریدم چند تا وسیله تزئینی هم گرفتم و رفتم خونه تا در رو باز کردم دیدم اعضا دارن زنگ میزنن جواب دادم گفتن دم دریم گفتم جدیی اعضا گفتن آره من گفتم من فکر کردم الکی 😅 بعدش رفتم درو براشون باز کردم و همه وارد شدن سلام کردیم و رفتیم سراغ کارامون جین داشت غذا ها رو درست میکرد و کیک رو به ات سپرده بود بقیه داشتن تزئینات رو تو حیاط انجام میدادن که یهو جین گفت ااات بوی سوختنی نمیاد ؟ ات گفت چرا ولی ...چی سوخته که جین نگاهی به فر کرد و داد زد ااااااااااااتتتت کیککک رو سوزوندیییییییییییییییی ات که ترسیده بود دستپاچه گفت ببخشید ببخشید و بعد بدون دستکش دست زد به ظرف که درش بیاره که گفت آیییییییییی دستکش نپوشییدممم جین گفت حقته تا دفعه بعدی حواست باشه بعد ات دستکش پوشید و کیک رو در آورد و با ناراحتی گفت حالا .....چیکار کنیم ؟ جین گفت مجبوری بری یه کیک بخری ات گفت باشه بعدش رفت آماده شد و یه کیک دو طبقه خوشگل خرید و آورد خونه وقتی رسید ساعت ۸ بود و همه می آماده بود اعضا و ات رفتن لباساشون رو عوض کردن ادامه در پست بعدی جا نشد
به مناسبت تولد کوک میخوام تو این یکی پیجم یه تک پارتی بنویسم براتون
..............................................................................
(وقتی تولدش بود و تو سوپرایزش کردی )
ویو کوک .......
امروز یه موزیک ویدئو جدید داریم که فکر کنم خیلی سخت باشه و گفتن به خاطر فضای موزیک ویدئو باید بریم یه جا که خیلی از سئول دوره دربارش به ات خبر دادم و گفتم که اگر دیر اومدم من رو ببخش بعدش از ات خداحافظی کردم و راه افتادم به اونجا
....ویو ات
سلام من ات هستم که چند سالی هست با کوک ازدواج کردم راستش رو بخوایین کوک معمولا هر سال تولدش رو یادش میره و امروز هم تولدشه و میخوام سوپرایزش کنم پس به رئیسش خبر دادم و گفتم یه چیز الکی به کوک بگه که کوک چند ساعتی تو راه باشه و وقتی میرسه اونجا هیچ کدوم از اعضا نباشن که کوک فقط مشغول باشه امیدوارم از دستم ناراحت نشه راستش رو بخوایین اعضا میان کمک من
از زبون ات ........
رفتم ببینم ساعت چنده واااااییییی من هنوز هیچ کاری رو انجام ندادممم الان ساعت ۴ هست .......رفتم آماده شدم تا خریدا رو انجام بدم اعضا هم تا چند ساعت دیگه میرسن
به سمت ساعت فروشی رفتم یه ساعت خوشگل طلا واسه کوک خریدم البته طلا بود ولی رنگش طلایی نبود نقره ای بود 😅 گرپه خوشگل بود بگزریم رفتم وسایل برای درست کردن کیک خریدم با چند تا وسیله واسه درست کردن پاستا و سوسیس بعدش تا میتونستم بادکنک خریدم چند تا وسیله تزئینی هم گرفتم و رفتم خونه تا در رو باز کردم دیدم اعضا دارن زنگ میزنن جواب دادم گفتن دم دریم گفتم جدیی اعضا گفتن آره من گفتم من فکر کردم الکی 😅 بعدش رفتم درو براشون باز کردم و همه وارد شدن سلام کردیم و رفتیم سراغ کارامون جین داشت غذا ها رو درست میکرد و کیک رو به ات سپرده بود بقیه داشتن تزئینات رو تو حیاط انجام میدادن که یهو جین گفت ااات بوی سوختنی نمیاد ؟ ات گفت چرا ولی ...چی سوخته که جین نگاهی به فر کرد و داد زد ااااااااااااتتتت کیککک رو سوزوندیییییییییییییییی ات که ترسیده بود دستپاچه گفت ببخشید ببخشید و بعد بدون دستکش دست زد به ظرف که درش بیاره که گفت آیییییییییی دستکش نپوشییدممم جین گفت حقته تا دفعه بعدی حواست باشه بعد ات دستکش پوشید و کیک رو در آورد و با ناراحتی گفت حالا .....چیکار کنیم ؟ جین گفت مجبوری بری یه کیک بخری ات گفت باشه بعدش رفت آماده شد و یه کیک دو طبقه خوشگل خرید و آورد خونه وقتی رسید ساعت ۸ بود و همه می آماده بود اعضا و ات رفتن لباساشون رو عوض کردن ادامه در پست بعدی جا نشد
- ۲۳۱
- ۱۰ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط