پارت۴
و در طرف دیگر شهر، نامجون پروندهای را روی میز گذاشت.
پروندهای که سالها بود بسته نشده بود.
عنوانش کوتاه بود:
«پروندهی ناپدید شدن چهار نفر.»
نامجون چندین بار تمام مدارک را بررسی کرده بود.
سه نفر پیدا شده بودند.
اما نفر چهارم...
هیچوقت پیدا نشده بود.
سه شاهد زنده مانده بودند، اما هیچکدام حاضر نبودند دربارهی نفر چهارم حرف بزنند.
نه اسمش را.
نه اینکه چه اتفاقی برایش افتاده.
حتی یک کلمه.
هر بار نامجون سؤال میکرد، فقط یک جواب میگرفت:
«نمیتونیم دربارهش حرف بزنیم.»
پرونده برای سالها بدون نتیجه باقی مانده بود.
تا اینکه چند روز قبل، مدرک جدیدی پیدا شده بود.
یک عکس قدیمی.
تصویر همان خانه.
نامجون عکس را برداشت.
پشت آن فقط یک جمله نوشته شده بود:
«این بار چهار نفر دیگر.»
نامجون برای چند لحظه بیحرکت ماند.
بعد پرونده را بست.
اسلحه و چراغقوهاش را برداشت.
قرار نبود به کسی چیزی بگوید.
فقط میخواست خودش خانه را ببیند.
او هنوز نمیدانست سه نفر دیگر هم دقیقاً به همان سمت در حرکتاند.
...
تهیونگ با دوربینش.
لیلی با دفترچهاش.
و مونا با آدرسی که از کابوسش بیرون آمده بود.
چهار نفر.
چهار مسیر کاملاً متفاوت.
اما یک مقصد.
خانهای که سالها منتظر چهار نفر بعدی مانده بود.
خببب از اینجا شروع میشههه...
از پارت بعدی بیشتر قسمت هاشو خودم مینویسم نسبت به دوستم
تا این چهارتا پارت تقریبا نویسنده کلا دوستم بود ولی درکل راجب فیک دوتایی فکر کردیم
نویسنده↓
wisgoon.com/kim-mona-vy
https://wisgoon.com/bangtannnnn
پروندهای که سالها بود بسته نشده بود.
عنوانش کوتاه بود:
«پروندهی ناپدید شدن چهار نفر.»
نامجون چندین بار تمام مدارک را بررسی کرده بود.
سه نفر پیدا شده بودند.
اما نفر چهارم...
هیچوقت پیدا نشده بود.
سه شاهد زنده مانده بودند، اما هیچکدام حاضر نبودند دربارهی نفر چهارم حرف بزنند.
نه اسمش را.
نه اینکه چه اتفاقی برایش افتاده.
حتی یک کلمه.
هر بار نامجون سؤال میکرد، فقط یک جواب میگرفت:
«نمیتونیم دربارهش حرف بزنیم.»
پرونده برای سالها بدون نتیجه باقی مانده بود.
تا اینکه چند روز قبل، مدرک جدیدی پیدا شده بود.
یک عکس قدیمی.
تصویر همان خانه.
نامجون عکس را برداشت.
پشت آن فقط یک جمله نوشته شده بود:
«این بار چهار نفر دیگر.»
نامجون برای چند لحظه بیحرکت ماند.
بعد پرونده را بست.
اسلحه و چراغقوهاش را برداشت.
قرار نبود به کسی چیزی بگوید.
فقط میخواست خودش خانه را ببیند.
او هنوز نمیدانست سه نفر دیگر هم دقیقاً به همان سمت در حرکتاند.
...
تهیونگ با دوربینش.
لیلی با دفترچهاش.
و مونا با آدرسی که از کابوسش بیرون آمده بود.
چهار نفر.
چهار مسیر کاملاً متفاوت.
اما یک مقصد.
خانهای که سالها منتظر چهار نفر بعدی مانده بود.
خببب از اینجا شروع میشههه...
از پارت بعدی بیشتر قسمت هاشو خودم مینویسم نسبت به دوستم
تا این چهارتا پارت تقریبا نویسنده کلا دوستم بود ولی درکل راجب فیک دوتایی فکر کردیم
نویسنده↓
wisgoon.com/kim-mona-vy
https://wisgoon.com/bangtannnnn
- ۵.۶k
- ۲۶ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط