ارواح 🖤
ارواح 🖤
پارت 13
ویو لیسا : بازی تموم شده بود رفتم که از اتاقم شارژرم رو بردارم و گوشیمو بزنم شارژ اما شارژرم نبود یادم بود اخرین بار توی خونه قبلیمون جا گذاشتمش سریع یه لباس پوشیدمو بدون اینکه کسی بفهمه از خونه رفتم بیرون و سوار ماشین شدمو به اون خونه قبلیمون راه افتادم( بعدز چندمین رسیدم )وقتی رسیدم وارد خونه شدم خونه خالی خالی بود رفتم اتاقم که شارژرم اونجا بود اومدم برش دارم که یهو یکی دستمو کشید
زنه : هی دختر مگه من بهت نگفتم که دیگه اینجا نبینمت
لیسا : ب ببخشید الان میرم من اینجا همین وسیله رو جا گذاشته بودم ببخشید
زنه : تو یه بار دیگه بیا من با دستای خودم میکشمت
ویو لیسا : از اونجا رفتم بیرون و سوار ماشین شدم و به سمت عمارت راه افتادم از خونه که دور شدم تهیونگ بهم زنگ زد جواب دادم
(مکالمه ی لیسا و تهیونگ )
لیسا : سلام تهیونگ
تهیونگ : سلام لیسا تو کجایی
لیسا : من شارژرمو خونی اون خونه جا گذاشتم و الان توی راه خونم
تهیونگ : باشه بیا
لیسا : خدافظ
تهیونگ : خدافظ
ویو لیسا : ( بعدز چندمین رسیدم به عمارت )وقتی که رسیدم به عمارت در زدم که با چشای خمار تهیونگ روبه رو شدم دستمو کشید و چسبوندم به دیوار
تهیونگ : میدونی چقدر نگرانت بودم
ویو لیسا : تا اومدم حرفم رو بزنم لباش رو گذاشت رو لبام( بعدز چندمین از هم جدا شدیم )
لیسا : چرا منو میبوسی
تهیونگ : چون دوست دخترمی
لیسا : چیییی م من
تهیونگ : اره تو
لیسا : با کمال میل
تهیونگ : امشب خونه پارتی و دختر عموی جیهوپ و عموش و زن عموش هم توی این پارتی هستن
لیسا : خب
تهیونگ : گفتم که همینطوری گفتم
پارت 13
ویو لیسا : بازی تموم شده بود رفتم که از اتاقم شارژرم رو بردارم و گوشیمو بزنم شارژ اما شارژرم نبود یادم بود اخرین بار توی خونه قبلیمون جا گذاشتمش سریع یه لباس پوشیدمو بدون اینکه کسی بفهمه از خونه رفتم بیرون و سوار ماشین شدمو به اون خونه قبلیمون راه افتادم( بعدز چندمین رسیدم )وقتی رسیدم وارد خونه شدم خونه خالی خالی بود رفتم اتاقم که شارژرم اونجا بود اومدم برش دارم که یهو یکی دستمو کشید
زنه : هی دختر مگه من بهت نگفتم که دیگه اینجا نبینمت
لیسا : ب ببخشید الان میرم من اینجا همین وسیله رو جا گذاشته بودم ببخشید
زنه : تو یه بار دیگه بیا من با دستای خودم میکشمت
ویو لیسا : از اونجا رفتم بیرون و سوار ماشین شدم و به سمت عمارت راه افتادم از خونه که دور شدم تهیونگ بهم زنگ زد جواب دادم
(مکالمه ی لیسا و تهیونگ )
لیسا : سلام تهیونگ
تهیونگ : سلام لیسا تو کجایی
لیسا : من شارژرمو خونی اون خونه جا گذاشتم و الان توی راه خونم
تهیونگ : باشه بیا
لیسا : خدافظ
تهیونگ : خدافظ
ویو لیسا : ( بعدز چندمین رسیدم به عمارت )وقتی که رسیدم به عمارت در زدم که با چشای خمار تهیونگ روبه رو شدم دستمو کشید و چسبوندم به دیوار
تهیونگ : میدونی چقدر نگرانت بودم
ویو لیسا : تا اومدم حرفم رو بزنم لباش رو گذاشت رو لبام( بعدز چندمین از هم جدا شدیم )
لیسا : چرا منو میبوسی
تهیونگ : چون دوست دخترمی
لیسا : چیییی م من
تهیونگ : اره تو
لیسا : با کمال میل
تهیونگ : امشب خونه پارتی و دختر عموی جیهوپ و عموش و زن عموش هم توی این پارتی هستن
لیسا : خب
تهیونگ : گفتم که همینطوری گفتم
- ۷.۴k
- ۰۹ مرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط