🦋گیسوی شب🦋

🦋گیسوی شب🦋
# پارت صدپنجاه نه...



گیسو:
بافت خانم جون رو از رو مبل راحتی اش برداشتم ودور خودم پیچوندم کلید خونشون رو از جا کلیدی برداشتم وبا عجله رفتم خونه ای عمو که تاریک بود کلید انداختم ورفتم داخل چراغ رو روشن کردم ورفتم تو آشپزخونه ظرف شویی پرظرف بود ویخچال پر ظرف های غذاهایی که معلوم بود اریا زیاد نخورده مگه یاشار گذاشت تفلی چیزی بخوره ولی هر جوری بود باید حرف یاشار رو ثابت می کردم که واقعا
۷ آریا به من حسی نداره؟!
مشغول شستن ظرف ها شدم وبعد غذا رو گرم می کردم که در باز شد وآریا اومد داخل با دیدنم آروم گفت : اینجایی
- اره
سوالی نگام کردوگفت : فکر کنم آنا باید کار تو رو انجام می داد
- آنا خسته بود گفت کسی بیدارش نکنه حتا شامم نخورده
اگه بودنم ناراحتت می کنه میرم مامان گفت بیام برات غذا آماده کنم ۰
نگاهی بهم انداخت وگفت : ممنون گیسو منظور بدی نداشتم
ولی الان بیشتر از هر چیزی به یه قهوه نیاز دارم
- برات درست می کنم .
- ممنون
رفت طرف پله ها از همیشه آرومتر بود ولی غمگین تا حالا اینجوری ندیده بودمش
مشغول درست کردن قهوه شدم وقتی آماده شد ریختمش تو فنجون نگاهی به سالن انداختم آریا نیومده بود پایین نمی دونستم برم دنبالش یا نه کارم درست بود یا نه
آروم از پله ها رفتم بالا ودر اتاقش رو زدم درباز شد وآریا با دیدنم گفت :داشتم با مامان حرف می زدم مرسی گیسو
فنجون قهوه رو ازم گرفت خواستم برگردم گفت : وایسا گیسو
متعجب وسوالی نگاش کردم اشاره کرد برم اتو سالن وگفت : باهات حرف دارم
رفتم تو سالن ورو کاناپه نشستم رو تک مبل با فاصله ازم نشست آروم قهوه اش رو خورد وگفت : گیسو نمی دونم چطوری بهت بگم ...می دونم باز ناراحتت می کنم
- در مورد چی؟
نگام نمی کرد ومن تازه فهمیدم آریا از چشام فرار می کنه انگار چشام خیلی روش تعصیر داشت اینو قبلا تجربه کردم یاد بوسه اش افتادم دلم زیرورو شد
آریا: من قبلا هم گفتم گیسو
- چی رو ؟
اینبار نگام کردوگفت : بزار حرفامو بزنم چیزی نگو
احساس می کردم حرفاش برام گرون تموم میشه گفتم : میخوای بگی ازت فاصله بگیرم
دوباره نگام کرد وگفت : قبول کن مناسب هم نیستیم گیسو اختلاف سن بالایی داریم می دونی خانواده هامون اصلا راضی نمیشن از همه بدتر احساس یاشاره ...
بر عکس حرفش که گفت بزارم حرف بزنه ومن چیزی نگم پریدم تو حرفش وگفتم : از همون اول بگوحرفت رو یاشارنه خانواده واختلاف سن
بلند شدم اونم بلندشدوگفت : گوش کن گیسو
با بغض نگاش کردم روشو برگردوند وگفت : یکم عاقلانه رفتار کن
-
دیدگاه ها (۱)

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟖ویو اِریااِریا در رو باز کرد و هر سه ن...

چند پارتیـ درخواستیـــــــــــــــــ🧊💔ـــــــــــــــــوقتی ...

«اسلاید بعد لباس تهیونگ»لتس گو؟؟فایتینگ 🔮 🤞 (تابع قوانین ویس...

«قهوه تلخ، لبخند شیرین»پارت ۳یه روز با یه دوست پسر هم‌کلاسی ...

سرنوشت(ویو رایا)شوگا رفت سمت اتاق و کت‌ش رو درآورد.روی دستش ...

پارت ۱ویو تهیونگ:سلام من کیم تهیونگ هستم ۲۹ سالمه و تو یک کا...

سرنوشت پارت(۶)ویو تهیونگ: بعد اینکه ا/ت رو گزاشتم تو اتاق رف...

فیک

Do I love him, or do I hate him?P:¹ویو جیناامروز با صدای گری...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "32""ویو جئون آنجلینا"حوصل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط