ببخشید یک سکه ی دوزاری دارید؟

ببخشید یک سکه ی دوزاری دارید؟


میخواهم به گذشته ها زنگ بزنم!
به آن روزهای دور...
به دل های بزرگ،
به محل کار پدرم،
به جوانی مادرم،
به کوچه های کودکی،
به هم بازیهای بچگی،
میخواهم زنگ بزنم به دوچرخه خسته ام،
به مسیر مدرسه ام که خنده های مرا فراموش کرده،
به نیمکت های پراز یادگاری،
به زنگ های تفریح مدرسه،
به زمستانی که بازمین قهر نبود،
به بخاری نفتی که همه ی ما راباعشق دور هم جمع میکرد،
میدانم آن خاطره ها کوچ کرده اند...
می دانم...
اری میدانم که تو هم ،دنبال سکه میگردی!!
افسوس...
هیچ سکه ای درهیچ گوشی تلفنی،دیگرمارابه ان ارزوها وصل نخواهد کرد...
حیف...
صدافسوس که دوزاری مان به موقع نیفتاد!
دیدگاه ها (۶)

💙میخواهم به گذشته ها زنگ بزنمبه آن روزهای گذشتهبه دل های بزر...

روز جهانی کودکی پرپر شده ...🖤 ۴۳۶ کودک...۴۳۶ جانِ کوچک،۴۳۶ آ...

موسیقی

پارت اول: پشت‌بام، ساعت صفرباران ریز و تیزی روی آسفالت خیس ح...

چند پارتی بازی ممنوع

پارت ۴: تقابلِ دو دنیا(پارت اخر)روزهای بعد، مثل یک ریتم تکرا...

پارت: 25 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*عصر همان روز، هوا به طرز ا...

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۳۸ چند روز از ماجرای کلاس قدیمی گذشته ...

🖤 پشت نیمکت آخرپارت ۹ : «کسی که نباید دوستش می‌داشتم»کلاس کا...

Lost leaves/رمان جیمین

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط