{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قسمت شصت رمان آوازه زیره آب

قسمت شصت رمان آوازه زیره آب
رفتم پشته ماشین شورتمو دراوردم شلوار و پیرن پوشیدم...خیلی حسه بدیه شورت پات نباشه شلوار باشه!! یه حسه بدیه نمیشه توصیفش کرد...در ضم خیلی سردم بود دندونام تاق تاق ب هم میخوردن اومدم با پتو کناره آتیش نشستم و به ادامه ی بازیمون رسیدیم...حالا تلافی که میکنم!!تو یه نوبت هدیه به مهدی گف بطریه نوشابه رو رو خودش خالی کنه...خیلی منو مهدی بدبختیم چون میگیم جرعت بعد بلای بد سرمون میارن!! تازه منم میترا رو مجبور کردم سرشو کنه زیره شن...هدیه هم نگف جرعت اصن..تو روحش!! تا ساعته 6 صبح داشتیم میرقصیدیم خیلی حال داد!!آخرشم با چشمای قرمز و پف کرده و لباسه کثیف و قیافه ی داغون برگشتیم هتل..همه چپ چپ نگامون میکردن...خب به عنمون!! رفتم تو اتاق اول یه دله سیر خوابیدم بعدم پاشدم رفتم سریع دسشویی تا اینجارو کثیف نکردم...بعدم حموم و واس ناهار رفتیم سالن غذا خوری...بعدم رفتیم استخره رو باز..البته فقد منو مهدی رفتیم..پخخخ پ ن پ اومدیم خارج با هم رفتیم...عصرم رفتیم استخره دلفینا بدبخت دلفینا رو ک*س*خ*ل  کرده بودن از تو حلقه ردشون میکردن توپ داده بودن توپ بازی کنن و ازین مسخره بازیا!! من ک خوشم نیومد..بعدم شب دوباره رفتیم ساحل و البته دیه زیر انداز نیاوردیم و کناره ساحل همینجور قدم میزدیم..مهدی و هدیه ی خاک برسر هم از هم لب گرفتن...
-خاک تو سرت مهدی نمیگی ما سینگلیم دلمون میکشه؟؟
-خب سینگل نباشین همین الان با هم رل بزنین!!
نگای میترا کردم چشاش گرد شده بود
-اوکی من ک حرفی ندارم میترا چی بگه..؟
ولی من واقعن حسی بهش نداشتم ی جورایی همینجوری واس ی مدت خوب بود چمدونم!!
-خب...باوشه...منم حرفی ندارم!!
یهو مهدی یه سوته بلند زد و هدیه هم کل زد و با گوشی یکی از آهنگای حامد همایونو گذاشت...همون دستم تو دسته یاره...من ازش بدم میاد ولی با حالمون خیلی جور بود!! مخوی بیشور گف
-فایده نداره کیا دستش تو دسته یار نی!!
منم دستشو گرفتم!! هدیه گف
-حالا بهم بگین دوست دارم!!!
-ن این یکیو من شرمندم مهدی میدونه من تاحالا ب مامانمم نگفتم دوست دارم!!
-ینی نمیخوای بم بگی؟؟؟
-ببین!! ازت خوشم میاد!! من ب کسی اینو نمیگم!!
-دیه گوه نخور بهش بگو!!!
بالاخره با کلی جر و دعوا بهش گفتم و سانسور نکنم لبم گرفتم!! دلم خواس ب شما چ دوزدختدرم بود!! دیه نصفه شب برگشتیم موقع رفتن ب اتاقامونم اتاقش رو ب رو من بود صورتمو بوس کرد...ازین حرکتش بدم اومد
دیدگاه ها (۲)

قسمت شصت و یک رمان آوازه زیره آبکلن از بوس خوشم نمیاد اصن خی...

قسمت شصت و دو رمان آوازه زیره آبماشینو روشن کردمو دنده عقب گ...

قسمت پنجاهو نه رمان آوازه زیره آباونم گف-نه خاکتوسرت کنن چقد...

قسمت پنجاهو هش رمان آوازه زیره آبعقبو باز کرد کوله پشتیم رو ...

وقتی میاریش ایران و با پسر عمو هات گرم میگیری

P3ویو کیسوکه:از اتاق اومد بیرون از اونجایی ک من تو خونه زیاد...

فیک دختر گل فروش پارت یکویو کوک ۳ ماه مادرم مرده حالم اصلا خ...

Love youپارت دوازدهمسرم بدجور درد میکرد بزور چشمامو باز کردم...

رمان تو خود منی

رمان تو خود منی

پآرت⁸یه یونگی نگاه کردماهمیتی ندادم ولی هوووف بزرگی از عصبان...

وقتی دوست صمیمی BTS هستی و میرید اسکی رو یخ

رمان تو خود منی

پآرت ⁶یونگی: چیه توبمن زل زدی (با خنده لثه ایی) نوا: نبابا ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط