نبرد پارت آخر

همه دور یک میز نیشستن و دارن غذا میخورن الان آسویی ۱۴ سالشه پس یک سال از اون موقع گذشته
فقط........ شینوبو ..... گنیا.....میتسوری.......رنگکو .....ارباب هیچ کدوم نبودن اما اشکالی نداشت چون همه با افتخار 😭😭😭😭😭😭😭مردن😭😭😭😭😭بعد ۲ سال آسویی مویچیرو ازدواج کردن [ععععععععععععررررررررررر] بعد ۱ سال بچه دار شدن اسمشم آیینگه [ توی پست های قبلی هست ] بعد یک بچه ی دیگم هست که اون هیرو هست فرزند پسر و این خواندان خیلی خوب با هم زندگی کردن اما وقتی آسویی ۶۵ ساله شد مثل گنیا رفت هوا ولی آخرین حرفاش......[ من ....میرم...اما .. حتی یک قطره اشکم نباید برام بریزی..د😢] و مرد ولیییییییییی
در مدرسه ی نمیدونم چی چی دوباره متولد شد و متسفانه عاشق مویچیرو داداشش شد ولی به رو نیاورد در مدرسه ی نمیدونم چی چی هارونا و..... وجود دارند [ فقط ۳ تان 😉]
آره دیگه حال ندارم بگم پس پایان و بایییییی
دیدگاه ها (۰)

خوب پارت ۲ :::::

بچه ها فردا میرم مدرسه 😾😾🥰😍😍🥰😍😍😍🤩(عقب مونده شدم_)وایی بالاخر...

بچه ها،حالم جدی محبوبهمن شیش سال ابتداییم رو یه مدرسه دولتی ...

lost leaves/رمان جیمین

وارد فرود گاه شدن و کار هاشونو کردن رفتن توی هواپیما حالا تو...

پارت: 17 (بخش1) **زاویه دید: زین**فضای اتاقِ کارِ پدرم همیشه...

امید به زندگیییی😹✨اکثریت یا آیندشون یا حالشون ی افسرده ی بدب...

رفتار سرد

رمان پارت۲بک جین هنوزم باور نداشت که باکو بازم باهاش دوست شد...

راز هایی که مارا کنار هم آوردند=پارت۲چند روز گذشتلوید و یور ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط