{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

lost leaves/رمان جیمین

برگ های گمشده
پارت ۴

(ویو ات)
رفتم توی اتاق...فکر کنم اینجا اتاق خواب یونگیه!
یک تخت بزرگ و پر از بالش
لباس خواب های قایم شده زیر ملافه ی گرم...
تابلوعه که اتاقشه...

چمدون هام رو اینجا گذاشتم
رفتم سمت چمدونم...لباس هایی که برداشته بودم به خواطر بارون های چند دقیقه ی پیش نمناک شده بودن!
از توی کمد دیواری یک دست لباس برداشتم
لباس های شوگا برام یکذره بزرگ بود
مثل استایل های لش رفتم بیرون اتاق
جوری در رو بستم که صدای بزرگی داد

کمی بعد جیمین و شوگا اومدن تو حال
نگاهشون به طرف در رفته بود
همینجوری نگاهشون کردم!
رفتن سمت در دستشون روی دستگیره بود که گفتم
*آاااامممم کجا میرین؟

برگشتن به طرفم...
...

(کمی بعد)
+اون لباس منه؟(با نگاه های تحقیرآمیز)

×هی چرا لباس خونگی پوشیدی؟(نگاه های زوم کننده)

*خب من شب...
(شوگا از پشت ابرو داد بالا)
*قراره که...
(شوگا دست تکون داد)
*خب...(شوگا بد جور نگاه کرد)قراره شب اینجا بخوابم تو چرا اینکار میکنی؟(رپ خوند(ات رو میگم با اشاره به شوگا))

×چی؟ تو مگه شب...اینجا...خب...تو...با اون(اشاره به شوگا)...

*ها چیه؟اون دوستمه...

×ببین خب...(دیدی هی میخوای بگی ولی نمیشه،نمیتونی،نمیدونی چجوری بگی...)

+منم منتظرم!(سرش رو کج کرد)

×من شب اینجا میخوابم!(تصمیم ناگهانیییی)

+نه ..نه...نه...تو میری خونه ی خودت ! ات اینجا خونه نداره...

×تو خونه نداری؟(توی ذهنش:با کت و شلوار میاد و یک خونه نداره!)

*من خونم توی کاناداس

×کانادا؟....همیشه ارزوم بود کانادا رو ببینم...

+(نگاه کردن به بقیه و خوردن خوراکی هاش)

*یک روز میبرمت

+اهو اهو اهو...(با مشتش به سینه هاش کوبید)

×هوف...پس چاره ای ندارم به جز اینکه...

همه به جیمین نگاه کردن!

جیمین با مشت به میز کوبید و با نگاه مشتاق گفت
×منم امشب اینجا میخوابم

بمانید در خماری
شرایط پارت بعد
لایک ۴
بازنشر ۱
کامنت نمد
فالو هر چی دوست داری

ببخشید بچه ها من اخر هفته ها و تعطیلی ها فعالیت میکنم
به دلیل شروع مدرسه ها...
حتی اگه کلا تو طول مدرسه ها نکردم(احتمال زیاد میکنم)
انفالو نکنید
و همین دیگه...
مراقب خودتون باشین
شروع سال تحصیلی تبریک و تسلیت عرض میکنم🖤❤🖤❤
دیدگاه ها (۱۲)

وقتی بهت خیانت میکنه p۴ویو جیمین وقتی اعضا اون حرفا رو بهم ز...

وقتی درسش بد بود و..

شب تولدم فصل 3پارت11جونگ کوک: با بچه که طرف نیستی با مافیا ط...

عشق_بعد_نفرت پارت: 4یونگی: ات یادت نرفته که باید همه مون رو ...

پارت شش مافیای بیرحم دختر لجباز

پارت 2 نکته این فیک هیچ شباهتی به واقیت ندارد و فقط تخیلات نویسنده هست

فیک کوچولوی من پارت سوم بچها قبل از این که شروع کنم علامت می...

𐙚🦋 پارت اول — «همسایه‌ی جدید» 🦋𐙚آت با عجله از خونه بیرون اوم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط