عاشقانه

نبُود شامِ مرا بى تو اميدِ سحرى
چه كنم چونكه به غير از تو ندارم قمرى
خونِ دلها كه خورم از غمِ فرقت شب و روز
اى دريغا كه ندارد به وصالت ثمرى
شده آواره دلم در گذرِ خاطره ها
شوق تكرار تو شد باعث اين در به درى
خواهم از خواب كه در ديده من رخنه كند
نبُوَد چونكه به ديدارِ تو راهِ دگرى
بى تو افسوس كه غم هم قدم ثانيه هاست
سرد و آهسته شود عمر پريشان سپرى
دارد اين شبزده دل، حسرت آغوش تو را
برسان باد ز بويش به مشامم خبرى
آنقدر سوخت ز هجرت دلِ ديوانه چو شمع
زان فروزنده دگر نيست به جز چشم ترى
دیدگاه ها (۳)

Attar#050622

بخت آیینه ندارم که در او می‌نگریخاک بازار نیرزم که بر او می‌...

ز من از غمِ جدایی، اثری نمانده بی‌توبه شب سیاهِ هجران سحری ن...

که برد از من بی‌دل بر جانان خبری؟یا که آرد ز نسیم سر کویش اث...

ز ما صد جان وز آن لب یک عبارتز ما صد دل وز آن مه یک اشارتدلا...

عاشقانه های شبنم

ای محو تماشای تو چشمان پری هااز رایحه ات مست تمام سحری هاخون...

تو نازنین دو عالم فرشته یا بشریستاره ای به زمین، آفتاب یا قم...

#لطفا بخونید#ای خوش آن روز که بر دیده دری باز شوددارم امید د...

تو نازنین دو عالم فرشته یا بشریستاره ای به زمین، آفتاب یا قم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط