{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ز من از غمِ جدایی، اثری نمانده بی‌تو

ز من از غمِ جدایی، اثری نمانده بی‌تو
به شب سیاهِ هجران سحری نمانده بی‌تو

چه دهم خبر ز عمری که پس از تو کنده‌ام جان
به جز این خبر -خدا را- خبری نمانده بی‌تو

دل دردمند ما را چه دهد کسی تسلّی؟
که در این سراچه‌ی غم، دگری نمانده بی‌تو

نه دگر شکیبِ ماندن، نه نشانِ راه پیدا
که به شامِ تیره‌روزان، قمری نمانده بی‌تو

تو شدی عزیز، یوسف! خبر از پدر نداری
که به چشم او فروغِ بصری نمانده بی‌تو

همه آرزوی «سالک» شده نقش آب، جانا
که ز آتش جوانی، شرری نمانده بی‌تو...

#سالک_یزدی
دیدگاه ها (۱)

بخت آیینه ندارم که در او می‌نگریخاک بازار نیرزم که بر او می‌...

که برد از من بی‌دل بر جانان خبری؟یا که آرد ز نسیم سر کویش اث...

عاشقانه های شبنم بیاد بابا

عاشقانه

چه رفته است که امشب سحر نمی آید؟شب فراق به پایان مگر نمی آید...

ای کاش که این سینه دری داشته باشدتا یار ز دردم خبری داشته با...

چه رفته است که امشب سحر نمي آيد؟شب فراق به پايان مگر نمي آيد...

جانا به نگاهی ز جهان بی خبرم کن، دیوانه ترم کنسر گشته و شیدا...

حرفم اینست که از کوی مرادم اثری میخواهممعبودا تو مدد کن که ز...

بخت آیینه ندارم که در او می‌نگریخاک بازار نیرزم که بر او می‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط