#لطفا بخونید#

#لطفا بخونید#

ای خوش آن روز که بر دیده دری باز شود
دارم امید دری از سحری باز شود

مگر از خدمت صاحب نفسان فیض رسد
ورنه از غیب بعید است دری باز شود

جز غم و غصه‎ی تو غصه و غم نیست مرا
سفره‎ی دل نه به هر خیره‎سری باز شود

مرغ بی‎بال و پرم گوشه‎ی زندان خراب
باید از کنج قفس بال و پری باز شود

جز حریم نظرت نیست پناه دگری
گره بسته‎ی ما با نظری باز شود

دم به دم یاد تو هستم که تو یادم باشی
درد گفتم که ز کویت خبری باز شود

بس دعا کردم و گرییدم و دادم قسمت
تا در وصل تو با چشم تری باز شود

تشنه‎ام، تشنه‎ی می، کرب و بلا می‎خواهم
در حرم دایره‎ی بیشتری باز شود
دیدگاه ها (۳)

تو بگو دل که بـه آهنــگِ دلت ســاز کنم تو بگو عشق که مـن عــ...

گفتم از کوه بگویم ! قدمم می‌لرزداز تو دم می‌زنم اما قلمم می‌...

تناسخ به دنیایی دیگر پارت ۵۱

امشب از غصـه پُرم، محـرم اسرار که نیستبه مـن بیکس و درمــاند...

امشب از غصه پرم محرم اسرار که نیست به من بی کس و درمانده پرس...

گـــرچــه بــال و پــر تــو هـمــسـفـرم نـیسـت عــزیـز ...

من پیر شدم ،دیر رسیدی،خبری نیست مانند من آسیــمه سر و دربـدر...

من پیر شدم ،دیر رسیدی،خبری نیست مانند من آسیــمه سر و دربـدر...

من پیر شدم ،دیر رسیدی،خبری نیستمانند من آسیــمه سر و دربـدری...

من پیر شدم ،دیر رسیدی،خبری نیستمانند من آسیــمه سر و دربـدری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط