{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کلماتم را

کلماتم را
در جوی سحر می‌شویم

لحظه‌هایم را
در روشنی باران‌ها

تا برای تو شعری بسرایم، روشن

تا که بی‌دغدغه بی‌ابهام

سخنانم را
در حضور باد

این سالک دشت و هامون
با تو بی‌پرده بگویم

که تو را
دوست می‌دارم تا مرز جنون
دیدگاه ها (۱)

دخترک از میان جمعیتی که گریه کنان شاهد اجرای تعزیه اند رد می...

دل تنگم و جز روی خوشت در نظرم نیستدر گیتی و افلاک به جز تو ق...

حرف هایت را که میشنوم بیشترعــــــــاشقت میشوم...گوشــــم ، ...

هر جای دنیا میخواهیباش...من...احساسم را...با همیندست نوشته ه...

سال‌هاست که تقویم‌ها دیگر اسم تو را ورق نمی‌زنند و ساعت‌ها د...

عاشقانه های شبنم

عاشقانه های شبنم براامام غریبم

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

#تک‌پارتی تک‌پارتی‌جیهوپوقتی‌مافیا‌بودو... باران به شدت به ش...

پارت: 12 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*«تو مشتریِ اینجا نیستی. تو...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 6️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ جیمین تا مدت‌ها کن...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²⁸ویو میکا_____چند ثانیه...

# ✦ بی‌صدا ✦نظم، برای ا.ت حکمِ دیواری را داشت که او را از آش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط