مثل یک درد مرا می کِشد این سیگارم
مثل یک درد مرا می کِشد این سیگارم
مثل اعدامی تشویش زده بیدارم
غیر تو با همه آینه ها بد شده ام
مرده بودم ، به نفس هام مردّد شده ام
بی تو از هیزترین پنجره هم می ترسم
در قفس از عطش بال و پرم می ترسم
حس تلخیست بجایی نرسد فریادت
بهترین یار شود آخر سر جلّادت
مثل یک بغض تَرَک خورده پر از فریادم
در گلو حبسم و در اشک ، ولی آزادم
حس دلتنگی در حبس ابد را دارم
لحظه ها در هوس ثانیه ای دیدارم
بی تو از بی توترین حالتِ من بیزارم
سایه ای خسته که مصلوب در و دیوارم
تن کفر است هم آغوش تن ایمانم
آه ، دردانه ترین ملعبه شیطانم
هرچه فریاد کشیدم شده از بیخ تباه
وه که از یار خودی بر سرمان رفته کلاه
نکند آینه ها با تو هماهنگ شوند
با دل غافل من وارد یک جنگ شوند
مثل آزادی گمگشته ی در زندانم
پشت سد گِلِه ها در هوس طغیانم
بغض و تشویش و غضب در تن من مشت شدند
نارفیقان همگی خنجری از پشت شدند
همه جا مشق سکوت است و الم در این شهر
زندگانی شده نوشیدن یک کاسه زهر
مثل اعدامی تشویش زده بیدارم
غیر تو با همه آینه ها بد شده ام
مرده بودم ، به نفس هام مردّد شده ام
بی تو از هیزترین پنجره هم می ترسم
در قفس از عطش بال و پرم می ترسم
حس تلخیست بجایی نرسد فریادت
بهترین یار شود آخر سر جلّادت
مثل یک بغض تَرَک خورده پر از فریادم
در گلو حبسم و در اشک ، ولی آزادم
حس دلتنگی در حبس ابد را دارم
لحظه ها در هوس ثانیه ای دیدارم
بی تو از بی توترین حالتِ من بیزارم
سایه ای خسته که مصلوب در و دیوارم
تن کفر است هم آغوش تن ایمانم
آه ، دردانه ترین ملعبه شیطانم
هرچه فریاد کشیدم شده از بیخ تباه
وه که از یار خودی بر سرمان رفته کلاه
نکند آینه ها با تو هماهنگ شوند
با دل غافل من وارد یک جنگ شوند
مثل آزادی گمگشته ی در زندانم
پشت سد گِلِه ها در هوس طغیانم
بغض و تشویش و غضب در تن من مشت شدند
نارفیقان همگی خنجری از پشت شدند
همه جا مشق سکوت است و الم در این شهر
زندگانی شده نوشیدن یک کاسه زهر
- ۱.۸k
- ۱۴ اسفند ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط