intertwined fate of two enemies-part 4
سونگمین:نه با هر کسی.. اگر با یه فرد معمولی بود باز چیزی نبود... من با کریستوفر بنگ خوابیدم
فلیکس:شوخی خوبی نیست سونگمین اصلا شوخی خوبی نیست
سونگمین:شوخی نمیکنم لیکسی من واقعا با اون..
فلیکس:تکرارش نکن! اصلا توضیح نده که به فنا رفتی
سونگمین:اگر بابام بفهمه منو از شناسنامه که هیچی از شجرهنامه خانوادگی پاک میکنه
فلیکس:صد درصد. حالا بگو ببینم اون که تو رو نشناخته, شناخته؟
سونگمین:میشناخت فلیکس منو میشناخت
فلیکس:داداش بدبخت شدنت رو بهت تسلیت میگم
سونگمین:چی کار کنم حالا؟
فلیکس:الان چندتا مشکل باهم داریم. یکی اینکه تو دقیقا هفته قبل مهمونی بزرگ با پسر دشمن پدرت خوابیدی یکی دیگه یه ماشینی افتاده دنبالمون
سونگمین برگشت و عقب رو نگاه کرد. واقعا یه ماشین هرچند با فاصله دور داشت تعقیب شون میکرد. برای اونا که کلا زندگیشون مثل ادمای نرمال نبود و این چیزا بارها براشون اتفاق میوفتاد جای ترس و استرس نبود.
سونگمین:نرو خونه بریم سمت میدون تیراندازی
اون ماشین تمام مدت رو داشت دنبالشون میومد حتی وقتی فلیکس توی کوچه های مختلف پیچید و راه رو براشون طولانی کرد که رد گم کنن اما اون ماشینه خیلی حرفه ای با حفظ فاصله هنوز داشت تعقیب شون کرد ولی وقتی رسیدن به میدان تیراندازی اون ماشین دور زد و برگشت انگار فقط میخواست بدونه ماشین فلیکس و سونگمین کجا میره.
فلیکس:رفتش.بریم داخل
فلیکس و سونگمین رفتن داخل میدان تیراندازی اختصاصی و شروع کردن به تمرین تیراندازی.
فلیکس:ببین همین گلوله است که عمو بزنه تو مغزت
سونگمین:مرسی که دلداری میدی
فلیکس:مهمونی بزرگ رو میخوای چه کار کنی؟
سونگمین:نمیام معلومه که نمیام. اصلا دلم نمیخواد با اون چشم تو چشم بشم
؟؟:خیلیا ارزو شونه با من چشم تو چشم بشن تو که دیگه حتی چیزایی رو دیدی که بقیه اصلا نمیتونن ببینن.
بدون اینکه حتی فلیکس و سونگمین متوجه بشن کریستوفر وارد اونجا شده بود و تقریبا نصف مکالمات شون رو شنیده بود. با شنیدن صدای کریس اون دوتا پسر از جا پریدن
سونگمین:تو اینجا چه کار میکنی؟
چان:میخواستم ببینم تفریحاتت چیه. تیراندازیت بد نیست
سونگمین:نیاز نیست تو بهم بگی خوبه یا بد
#استری_کیدز #فیکشن #سناریو #چانمین
فلیکس:شوخی خوبی نیست سونگمین اصلا شوخی خوبی نیست
سونگمین:شوخی نمیکنم لیکسی من واقعا با اون..
فلیکس:تکرارش نکن! اصلا توضیح نده که به فنا رفتی
سونگمین:اگر بابام بفهمه منو از شناسنامه که هیچی از شجرهنامه خانوادگی پاک میکنه
فلیکس:صد درصد. حالا بگو ببینم اون که تو رو نشناخته, شناخته؟
سونگمین:میشناخت فلیکس منو میشناخت
فلیکس:داداش بدبخت شدنت رو بهت تسلیت میگم
سونگمین:چی کار کنم حالا؟
فلیکس:الان چندتا مشکل باهم داریم. یکی اینکه تو دقیقا هفته قبل مهمونی بزرگ با پسر دشمن پدرت خوابیدی یکی دیگه یه ماشینی افتاده دنبالمون
سونگمین برگشت و عقب رو نگاه کرد. واقعا یه ماشین هرچند با فاصله دور داشت تعقیب شون میکرد. برای اونا که کلا زندگیشون مثل ادمای نرمال نبود و این چیزا بارها براشون اتفاق میوفتاد جای ترس و استرس نبود.
سونگمین:نرو خونه بریم سمت میدون تیراندازی
اون ماشین تمام مدت رو داشت دنبالشون میومد حتی وقتی فلیکس توی کوچه های مختلف پیچید و راه رو براشون طولانی کرد که رد گم کنن اما اون ماشینه خیلی حرفه ای با حفظ فاصله هنوز داشت تعقیب شون کرد ولی وقتی رسیدن به میدان تیراندازی اون ماشین دور زد و برگشت انگار فقط میخواست بدونه ماشین فلیکس و سونگمین کجا میره.
فلیکس:رفتش.بریم داخل
فلیکس و سونگمین رفتن داخل میدان تیراندازی اختصاصی و شروع کردن به تمرین تیراندازی.
فلیکس:ببین همین گلوله است که عمو بزنه تو مغزت
سونگمین:مرسی که دلداری میدی
فلیکس:مهمونی بزرگ رو میخوای چه کار کنی؟
سونگمین:نمیام معلومه که نمیام. اصلا دلم نمیخواد با اون چشم تو چشم بشم
؟؟:خیلیا ارزو شونه با من چشم تو چشم بشن تو که دیگه حتی چیزایی رو دیدی که بقیه اصلا نمیتونن ببینن.
بدون اینکه حتی فلیکس و سونگمین متوجه بشن کریستوفر وارد اونجا شده بود و تقریبا نصف مکالمات شون رو شنیده بود. با شنیدن صدای کریس اون دوتا پسر از جا پریدن
سونگمین:تو اینجا چه کار میکنی؟
چان:میخواستم ببینم تفریحاتت چیه. تیراندازیت بد نیست
سونگمین:نیاز نیست تو بهم بگی خوبه یا بد
#استری_کیدز #فیکشن #سناریو #چانمین
- ۱۲.۲k
- ۲۰ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط