𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺
𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺
پارت ۲۴
بعد از ناهار، چهار امگا به سمت کلاس برگشتند.
هان هنوز دربارهی اتفاقات سر میز حرف میزد.
هان: ولی جدی، چان خیلی عجیبه.
سونگمین ابرو بالا انداخت.
سونگمین: چرا؟
هان: چون هر کاری میکنه، بدون اینکه چیزی بگه.
فلیکس لبخند زد.
فلیکس: شاید میخواد به کسی که اشاره نمیکنم نزدیک بشه ...
سونگمین ساکت شد.
این جمله دقیقاً دربارهی چان بود.
چان هیچوقت از او چیزی نخواسته بود.
نه جواب.
نه قول.
نه حتی اعتراف.
فقط همیشه آنجا بود و همیشه حواسش بهش بود ...
همان عصر، سونگمین برای برداشتن کتابی به کتابخانه رفت.
تقریباً خالی بود.
اما صدای ورق خوردن کتابی از گوشهی سالن میآمد.
چان بود .
سونگمین چند لحظه ایستاد.
سونگمین: تو اینجایی؟
چان سرش را بلند کرد.
چان: آره.
سونگمین جلو رفت.
سونگمین: تنهایی؟
چان لبخند زد.
چان: فعلاً.
سونگمین کنار میز نشست.
چند ثانیه سکوت کردند.
رایحهی تمشک وحشی آرام در هوا پخش شد.
سونگمین برای اولین بار متوجه شد...
این رایحه دیگر مثل روزهای اول برایش غریبه نبود.
برعکس.
آرامش عجیبی به او میداد.
چان کتابش را بست.
چان: سونگمین.
سونگمین: هوم؟
چان: اگه یه روز فهمیدی که نمیخوای من کنارتم باشم، بهم بگو.
سونگمین با تعجب نگاهش کرد.
سونگمین: چرا همچین چیزی میگی؟
چان شانه بالا انداخت.
چان: چون دوست ندارم فقط به خاطر جفت بودنمون مجبور باشی منو تحمل کنی.
سونگمین چند لحظه به او خیره ماند.
بعد آرام گفت:
سونگمین: من تو رو تحمل نمیکنم.
چان ساکت شد.
سونگمین ادامه داد:
سونگمین: اتفاقاً... بودن کنارت رو دوست دارم.
چشمهای چان نرم شد.
چان: واقعاً؟
سونگمین سرش را پایین انداخت.
سونگمین: آره.
چان لبخند زد.
اما سونگمین ادامه داد :
سونگمین: فقط... نمیدونم چطور اعتماد کنم.
چان آرام گفت:
چان: پس عجله نکن ، اعتماد خودش کم کم به وجود میاد ...
سونگمین سرش را بالا آورد.
چان: من اینجام ؛ قرارم نیست فرار کنم ...
همین چند کلمه کافی بود.
سونگمین برای اولین بار احساس کرد شاید...
لازم نیست همیشه از نزدیک شدن بترسد.
اما وقتی از کتابخانه بیرون آمدند، سونگمین ناگهان ایستاد.
رایحهی تمشک هنوز کنارش بود.
و گرگ درونش برای اولین بار...
به جای سکوت، حرف زد.
گرگ سونگمین: نذار بره...
سونگمین چشمهایش را بست.
قلبش تند زد.
شاید چیزی درونش...
بالاخره داشت تغییر میکرد.
پایان پارت ۲۴
ادامه دارد...
#yuna_verse_company
#فیک
#فیک_استری_کیدز
#استری_کیدز
#درخواستی
#هیونلیکس
#مینسونگ
#چانمین
#چانگین
پارت ۲۴
بعد از ناهار، چهار امگا به سمت کلاس برگشتند.
هان هنوز دربارهی اتفاقات سر میز حرف میزد.
هان: ولی جدی، چان خیلی عجیبه.
سونگمین ابرو بالا انداخت.
سونگمین: چرا؟
هان: چون هر کاری میکنه، بدون اینکه چیزی بگه.
فلیکس لبخند زد.
فلیکس: شاید میخواد به کسی که اشاره نمیکنم نزدیک بشه ...
سونگمین ساکت شد.
این جمله دقیقاً دربارهی چان بود.
چان هیچوقت از او چیزی نخواسته بود.
نه جواب.
نه قول.
نه حتی اعتراف.
فقط همیشه آنجا بود و همیشه حواسش بهش بود ...
همان عصر، سونگمین برای برداشتن کتابی به کتابخانه رفت.
تقریباً خالی بود.
اما صدای ورق خوردن کتابی از گوشهی سالن میآمد.
چان بود .
سونگمین چند لحظه ایستاد.
سونگمین: تو اینجایی؟
چان سرش را بلند کرد.
چان: آره.
سونگمین جلو رفت.
سونگمین: تنهایی؟
چان لبخند زد.
چان: فعلاً.
سونگمین کنار میز نشست.
چند ثانیه سکوت کردند.
رایحهی تمشک وحشی آرام در هوا پخش شد.
سونگمین برای اولین بار متوجه شد...
این رایحه دیگر مثل روزهای اول برایش غریبه نبود.
برعکس.
آرامش عجیبی به او میداد.
چان کتابش را بست.
چان: سونگمین.
سونگمین: هوم؟
چان: اگه یه روز فهمیدی که نمیخوای من کنارتم باشم، بهم بگو.
سونگمین با تعجب نگاهش کرد.
سونگمین: چرا همچین چیزی میگی؟
چان شانه بالا انداخت.
چان: چون دوست ندارم فقط به خاطر جفت بودنمون مجبور باشی منو تحمل کنی.
سونگمین چند لحظه به او خیره ماند.
بعد آرام گفت:
سونگمین: من تو رو تحمل نمیکنم.
چان ساکت شد.
سونگمین ادامه داد:
سونگمین: اتفاقاً... بودن کنارت رو دوست دارم.
چشمهای چان نرم شد.
چان: واقعاً؟
سونگمین سرش را پایین انداخت.
سونگمین: آره.
چان لبخند زد.
اما سونگمین ادامه داد :
سونگمین: فقط... نمیدونم چطور اعتماد کنم.
چان آرام گفت:
چان: پس عجله نکن ، اعتماد خودش کم کم به وجود میاد ...
سونگمین سرش را بالا آورد.
چان: من اینجام ؛ قرارم نیست فرار کنم ...
همین چند کلمه کافی بود.
سونگمین برای اولین بار احساس کرد شاید...
لازم نیست همیشه از نزدیک شدن بترسد.
اما وقتی از کتابخانه بیرون آمدند، سونگمین ناگهان ایستاد.
رایحهی تمشک هنوز کنارش بود.
و گرگ درونش برای اولین بار...
به جای سکوت، حرف زد.
گرگ سونگمین: نذار بره...
سونگمین چشمهایش را بست.
قلبش تند زد.
شاید چیزی درونش...
بالاخره داشت تغییر میکرد.
پایان پارت ۲۴
ادامه دارد...
#yuna_verse_company
#فیک
#فیک_استری_کیدز
#استری_کیدز
#درخواستی
#هیونلیکس
#مینسونگ
#چانمین
#چانگین
- ۴.۱k
- ۱۶ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط