ردپای تو
𝒫𝒶𝓇𝓉 ⁴
(فردا)
(ویو ات)
امروزم مثل همیشه آماده شدم و رفتم پایین
+ صبح بخیر
-صبحت بخیر خوشکله
-ام امروز بعد از کارا نظرت چیه بریم شهربازی
+ پایم بریم
(ویو کوک)
امشب میخواستم بهش اعتراف کنم دو دل بودن میترسیدم ک اون شاید منو دوس نداشته باشه و هنوز دلش پیش اون مرتیکه یوجین باشه ،به هر حال امشب باید بهش اعتراف کنم
(ویو ات)
رفتم شرکت از ماشین پیاده شدم و رفتم تو تمام مدت حس میکردم یکی داره تعقیبم میکنه یکم ترسیده بودم اما به روی خودم نیاوردم
(شب)
رفتم خونه و قضیه رو به جونگکوک گفتم
-پس از این به بعد خودم میبرمت شرکت ینی باهم میریم خوبه؟
+اوم واقعا ازت ممنونم
(ویو کوک)
بعدش به بهونه کسی که ات رو تعقیب میکرد گفتم شهربازی کنسله چون نظرم عوض شد که بهش اعتراف کنم ات رف تو اتاقش تا ادامه کاراشو انجام بده منم داشتم فک میکردم ک اون کی بوده ات رو تعقیب میکرد امیدوارم یکی از دشمنای من نباشه
غرق فکر بودم که یهو ات گف
+چته تو که در این حد تو فکری
- هیچی چیزی نشده اوم کاری داشتی ؟
+برات قهوه اوردع بودم ک با هم بخوریم
- اوه ممنون
+جونگکوک
-جونم
+يوجين رو چیکار کردی اصن کجاس؟
-چطور؟ مگه هنوز دوسش داری ؟؟
+نه فقط میخوام بدونم کجاس
-زیر خاک
+چی
-اون مرده
+چییی اصن برای چی
-اینارو نمیدونم دربارش تحقیق میکنم و اگه چیزی فهمیدم بهتاطلاع میدم
+هوم باشه ممنون ، من دیگه برم اتاقم ادامه کارارو انجام بدم
-باشه
(ویو کوک)
فک کنم ات هنوز اون يوجین رو دوس داره اه اگه بفهمه من اونو کشتم هیچوقت منو نمیبخشه پس نباید چیزی بگم باید یه کاری کنم عاشقم بشه اه اون فک نکنم به این راحتیا عاشق شه اما سعی خودمو میکنم دیگه تحمل ندارم کم کم باید بهش اعتراف کنم
(سه هفته بعد)
(ویو ات)
تو این مدت باز اون شخص منو تعقیب میکرد نمیدونسم اون کیه امروز ماشینم دس کوکه و جونگکوک هم الان جلسه هس پس مجبور شدم خودم پیاده برم تو راه حس میکردم یکی داره تعقیبم میکنه و بله واقعا هم منو تعقيب میکرد سرعتمو زیاد تر کردم اونم سرعتشو زیاد کرد که یهو دستمو کشید و محکم فشار داد .......
(فردا)
(ویو ات)
امروزم مثل همیشه آماده شدم و رفتم پایین
+ صبح بخیر
-صبحت بخیر خوشکله
-ام امروز بعد از کارا نظرت چیه بریم شهربازی
+ پایم بریم
(ویو کوک)
امشب میخواستم بهش اعتراف کنم دو دل بودن میترسیدم ک اون شاید منو دوس نداشته باشه و هنوز دلش پیش اون مرتیکه یوجین باشه ،به هر حال امشب باید بهش اعتراف کنم
(ویو ات)
رفتم شرکت از ماشین پیاده شدم و رفتم تو تمام مدت حس میکردم یکی داره تعقیبم میکنه یکم ترسیده بودم اما به روی خودم نیاوردم
(شب)
رفتم خونه و قضیه رو به جونگکوک گفتم
-پس از این به بعد خودم میبرمت شرکت ینی باهم میریم خوبه؟
+اوم واقعا ازت ممنونم
(ویو کوک)
بعدش به بهونه کسی که ات رو تعقیب میکرد گفتم شهربازی کنسله چون نظرم عوض شد که بهش اعتراف کنم ات رف تو اتاقش تا ادامه کاراشو انجام بده منم داشتم فک میکردم ک اون کی بوده ات رو تعقیب میکرد امیدوارم یکی از دشمنای من نباشه
غرق فکر بودم که یهو ات گف
+چته تو که در این حد تو فکری
- هیچی چیزی نشده اوم کاری داشتی ؟
+برات قهوه اوردع بودم ک با هم بخوریم
- اوه ممنون
+جونگکوک
-جونم
+يوجين رو چیکار کردی اصن کجاس؟
-چطور؟ مگه هنوز دوسش داری ؟؟
+نه فقط میخوام بدونم کجاس
-زیر خاک
+چی
-اون مرده
+چییی اصن برای چی
-اینارو نمیدونم دربارش تحقیق میکنم و اگه چیزی فهمیدم بهتاطلاع میدم
+هوم باشه ممنون ، من دیگه برم اتاقم ادامه کارارو انجام بدم
-باشه
(ویو کوک)
فک کنم ات هنوز اون يوجین رو دوس داره اه اگه بفهمه من اونو کشتم هیچوقت منو نمیبخشه پس نباید چیزی بگم باید یه کاری کنم عاشقم بشه اه اون فک نکنم به این راحتیا عاشق شه اما سعی خودمو میکنم دیگه تحمل ندارم کم کم باید بهش اعتراف کنم
(سه هفته بعد)
(ویو ات)
تو این مدت باز اون شخص منو تعقیب میکرد نمیدونسم اون کیه امروز ماشینم دس کوکه و جونگکوک هم الان جلسه هس پس مجبور شدم خودم پیاده برم تو راه حس میکردم یکی داره تعقیبم میکنه و بله واقعا هم منو تعقيب میکرد سرعتمو زیاد تر کردم اونم سرعتشو زیاد کرد که یهو دستمو کشید و محکم فشار داد .......
- ۶.۹k
- ۲۶ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط