{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جهانگردی به دهکده ای رفت تا زاهد معروفی را زیارت کند و دی

جهانگردی به دهکده ای رفت تا زاهد معروفی را زیارت کند و دید که زاهد در اتاقی ساده زندگی می کند. اتاق پر از کتاب بود و غیر از آن فقط میز و نیمکتی دیده می شد.
جهانگرد پرسید: لوازم منزلتان کجاست؟...
زاهد گفت: مال تو کجاست؟
جهانگرد گفت:من اینجا مسافرم.
زاهد گفت: من هم.
دیدگاه ها (۳)

من یادم نمیاد.شما چطور؟؟؟؟؟

ترسناکترین فیلم کودکی من.(اون ادم اهنی بود)

دانشجویی که سال آخر دانشگاه را می گذراند به خاطر پروژه ای که...

♥♥♥♥♥ینی من عاشق این خلاقیتم.

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۵۰سامان در آستانه‌ی در ایستاده بو...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۱۵همه با شنیدن صدای قفل شدن در به...

🖤 پارت ۳۹ | «آخرین دیدار»چند ساعت بعد...لانا، کوک و تهیونگ ب...

پارت ۳: اتاقِ کنترلماشینِ مشکی بی‌صدا روی سنگ‌فرش‌هایِ حیاطِ...

پارت ۵۰ — بعد از اویونگی بعد از برگشتن به پایتخت، تقریباً هی...

اسم: آوایِ عشق در پسِ سکوتپارت دومسیاهیِ چشمانِ ات، با صدایِ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط