{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۳: اتاقِ کنترل

پارت ۳: اتاقِ کنترل
ماشینِ مشکی بی‌صدا روی سنگ‌فرش‌هایِ حیاطِ عمارت متوقف شد. فضایِ اطراف به طرزِ وحشتناکی ساکت بود؛ انگار حتی طبیعت هم می‌ترسید توی این محوطه سروصدا کنه. وقتی درِ ماشین باز شد، هوایِ سردِ کوهستانی به صورتِ ا.ت خورد. عمارتِ روبه‌روش، یه سازه‌یِ غول‌آسایِ مدرن بود که با سنگ‌هایِ تیره و شیشه‌هایِ رفلکس ساخته شده بود. مثلِ یه قلعه‌یِ قرنِ بیست‌وییکی که تویِ دلِ تاریکی ایستاده.

یونگی پیاده شد و بدون اینکه منتظرِ ا.ت بمونه، به سمتِ درِ بزرگِ ورودی حرکت کرد. ا.ت با تردید دنبالش راه افتاد. به محضِ ورود، حس کرد که واردِ یه ایستگاهِ فضایی شده؛ نه یه خونه. چراغ‌هایِ نئونیِ آبی‌رنگِ ملایمی کفِ زمین رو مشخص می‌کردن و صدایِ بم و یکنواختِ فن‌هایِ سیستم‌هایِ سرمایشی، نشون می‌داد که اینجا قلبِ تپنده‌یِ یک امپراتوریِ دیجیتاله.

یونگی ایستاد و چرخید سمتش. بدونِ مقدمه‌چینی، با انگشتش به راهرویِ سمتِ راست اشاره کرد: «اینجا “کد سیاه” نیست، ا.ت. اینجا "پشتِ صحنه"یِ زندگیِ تمامِ کساییه که فکر می‌کنن آزادن.»یونگی به سمتِ یک درِ فلزیِ بزرگ هدایتش کرد. با یک اسکنِ عنبیه، در به آرومی باز شد. داخلِ اتاق، دیوارها پر بود از مانیتورهایِ بزرگ که خطوطِ کدِ سبز و قرمز روشون می‌رقصید. یه میزِ کارِ بسیار مجهز وسطِ اتاق بود.

یونگی به صندلیِ چرمیِ پشتِ میز اشاره کرد: «این اتاقِ توئه. اینجا نه در داره، نه پنجره. سیستمِ امنیتیِ کلِ عمارت به این اتاق وصله. اگه حتی یه ثانیه از کدها غافل بشی، یا سعی کنی به شبکه نفوذ کنی…» یونگی به سمتِ ا.ت قدم برداشت، تا جایی که نفس‌هایِ سردش رو رویِ صورتش حس کرد: «…کلِ سیستمِ اکسیژنِ اینجا قطع می‌شه. پس بهتره ذهنت رو فقط رویِ کارِت متمرکز کنی.»

ا.ت به مانیتورها خیره شد. اونجا، درست جلویِ چشمش، اطلاعاتِ طبقه‌بندی‌شده‌ای رو دید که هیچ هکری تویِ دنیا خوابش رو هم نمی‌دید. این تازه اولِ راه بود. اون داشت به قلبِ تاریکِ دنیایِ یونگی نگاه می‌کرد.

ا.ت زیرِ لب زمزمه کرد: «یعنی من الان حکمِ یه گروگانِ نابغه رو دارم که باید برایِ زنده‌موندن براشون کار کنه؟»

یونگی پوزخندِ سردی زد، چرخید و به سمتِ در رفت: «تو بیشتر از یه گروگانی، ا.ت. تو تنها کسی هستی که می‌تونه چیزی رو ببینه که بقیه ازش بی‌خبرن. فعلاً، این اتاق تنها دنیایِ توئه. تا وقتی که لیاقتِ دیدنِ بقیه‌یِ این قفس رو داشته باشی.»یونگی از اتاق خارج شد و صدایِ قفلِ اتوماتیکِ در، سنگین و ترسناک تویِ فضایِ اتاق پیچید. حالا ا.ت بود و یه عالمه کدِ پیچیده… و مردی که تمامِ زندگیش رو در دست گرفته بود.
[پایان پارت ۳]
دیدگاه ها (۰)

پارت ۴: نقطه‌یِ ضعفِ معمارِ سایه‌هاساعت از ۳ صبح گذشته بود. ...

پارت ۲: انتخابی که برگشت ندارهسکوتِ اتاق فقط با صدایِ ریزِ ب...

پارت ۱: نفوذ به جهنمبارونِ شدیدی به شیشه‌هایِ بخارگرفته‌یِ ا...

درخواستی

همسر غیره منتظره

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط