پارت هشتم

پارت هشتم

پارت هشتم

فردا صبح

جونگکوک مثل همیشه بلند شد و کار های همیشه انجام داده به سمت مدرسه راه افتاد

وقتی رسید به مدرسه اولین کاری که کرد رفت پیش جیمین

جونگکوک: جیمیننن

جیمین: اوو جونگکوک سلاممم

جونگکوک: چطوری پسر دلم برات تنگ شده

جیمین:منم چیکارا کردی پسر ؟

جونگکوک : هعی جیمین هعی برای رفتم محاسبه

جیمین: خوب چیشد؟

زنگ خورد

جونگکوک: بدو بدو الان دیر میشه بعد بهت میگم

جیمین: اووف باشه بیا بریم

جیمین و جونگکوک رفتن سر کلاس

جونگکوک :به جیمین این زنگ چی داریم؟

جیمین: اووف ریاضی دارم باید دوساعت تحمل کنیم

جونگکوک: ای بابا ریاضی

معلم وارد کلاس شد و سریع شروع کرد به درس دادن

ده مین بعد

معلم: آقای جونگکوک بیا این سوال حل کن

جونگکوک به سمت تخته رفت شروع کرد سوال حل کردن درست

معلم: مرسی درسته برو بشین

جونگکوک رفت

زنگ ریاضی به پایان رسید زنگ خورد


جیمین و جونگکوک به سمت حیاط رفتن


جیمین: خوب حالا بگو چیشد؟

جونگکوک: رفتم محاسبه دادم ولی فک نکنم استخدام بشم گفتن برام نامه میزنن ولی نامه نفرستادن هنوز

جیمین: امید از دست نده

جونگکوک تا خواست چیزی بگه کبوتر نامه رسون اومد به سمت جونگکوک رفت جونگکوک نامه برداشت

نامه


سلام آقای جونگکوک تبریگ میگم شما برای کار کردن به عنوان خدمتکار در چشن ولیعهد انتخاب شدید لطفا فردا صبح بیاین و کارتون شروع کنید



جیمین: چی توش نوشتهه بگووو


جونگکوک: نامه از طرفه قصره قبول شدممم


جیمین: دیدی گفتم مبارکهههه

جونگکوک: آره مرسیییی
دیدگاه ها (۱۳)

وقتی درسش بد بود و..

گل خونی پارت 50- باشع خداحافظ عزیزمجونگکوک گوشی رو قطع کرد ر...

هفدهم بیست مین بعد جونگکوک آنقدر با تهیونگ بازی کرده بود که ...

🖤 «پشت نیمکت آخر» — پارت ۱صبح دوشنبه، حیاط مدرسه مثل همیشه ش...

پارت 12رمان🎀 عشق مدرسه ای 🎀روزا رفت سمت کلاس وقتی به کلاس رس...

P20انیا از شدت خسته گی قش کرد رو تخت و همین طور دامیان فردا ...

Part:5🐣چند روز گذشته بود اما هیچکس خبری از سونا نداشت همه فک...

𝑺𝒕𝒂𝒚 𝒊𝒏 𝒎𝒚 𝒂𝒓𝒎𝒔 𝑷𝒂𝒓𝒕: ...

🖤 فیک: اون فقط یه دانشجوی ساده‌ست...پارت اول: دوست‌پسر خطرنا...

رمان(تا وقتی که عاشقت شدم )^_^

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط