یعقوب ( نان و پیاز و شمشیر :)
یعقوب ( نان و پیاز و شمشیر :)
یعقوب پس از این شکست با ناکامیهای دیگری نیز روبرو شد از جمله قهر برادرش عمرو-و خیانتی که از طرف موفق به او شده بود،نابود شدن سپاه و ادوات و چارپایانش ،دور بودن از مرکز سیستان برای جمع آوری سپاه .اینها کافی بود که تعادل روحی اش را بر هم بزند.یعقوب پس از شکست به واسط برگشت و به فکر تجدید قوا افتاد ولی طولی نکشید که بیمار شد و در موقعی که خود را برای مقابله مجدد با خلیفه اماده می کرد ،اتفاقا در بستر بیماری قاصدی از جانب خلیفه رسید و از اینکه یعقوب با جانشین پیامبر به جنگ پرداخته بود او را طعنه زدخلیفه در این نامه توضیح داده بود که ما را معلوم گشت که تو مرد ساده دلی و به سخن ساده دلان غره شدی و فکر عاقبت کار نکردی. اکنون می دانیم که بیدار گشتی و از آن کرده پشیمانی ،امارت خراسان و عراق را هیچ کس از تو شایسته تر نیست ولی بر آن اضافه نخواهیم کرد و این خطای تو را در مقابل خدمتهای تو نادیده گرفتیم و باید که تو هم از سر ان حدیث در گذری و هر چه زودتر به انجا روی و مشغول شوی و بدینوسیله خلیفه می خواست یعقوب را از پشت دروازه های بغداد دور کند.یعقوب چون این سخن از رسول خلیفه شنید دستور داد
تکه نان خشک و پیازی که در کنار شمشیر او بود در برابرش نهادند و سپس جواب داد من مردی رویگرزاده ام و از پدرم رویگری آموخته ام و غذای من نان جوین و ماهی و تره وپیاز بوده است و این پادشاهی و خواسته از سر عیاری و شیر مردی به دست اورده ام نه از میراث پدر و نه از تو دارم و چنان عهد دارم که تا خلیفه را مقهور نگردانم از پای ننشینم ،اگر مردم که خلیفه از دست من آسوده شده و اگر از بستر بیماری برخاستم حکم میان من و خلیفه این شمشیر خواهد بود ،یا انچه گفتم به جا ی اورم یا با نان جوین و پیاز وماهی و تره روز را به شب آرم .بیماری او هم چنان ادامه داشت اطبا راهی برای درمان آن پیدا کرده بودند که او با لجاجت نمی پذیرفت و گفت مرگ بر من آسانتر از احتقان است تا سرانجام روز دوشنبه دهم شوال ۲۶۵هجری در جندی شاپور اهواز وفات یافت و در همانجا به خاک سپرده شد.
یعقوب پس از این شکست با ناکامیهای دیگری نیز روبرو شد از جمله قهر برادرش عمرو-و خیانتی که از طرف موفق به او شده بود،نابود شدن سپاه و ادوات و چارپایانش ،دور بودن از مرکز سیستان برای جمع آوری سپاه .اینها کافی بود که تعادل روحی اش را بر هم بزند.یعقوب پس از شکست به واسط برگشت و به فکر تجدید قوا افتاد ولی طولی نکشید که بیمار شد و در موقعی که خود را برای مقابله مجدد با خلیفه اماده می کرد ،اتفاقا در بستر بیماری قاصدی از جانب خلیفه رسید و از اینکه یعقوب با جانشین پیامبر به جنگ پرداخته بود او را طعنه زدخلیفه در این نامه توضیح داده بود که ما را معلوم گشت که تو مرد ساده دلی و به سخن ساده دلان غره شدی و فکر عاقبت کار نکردی. اکنون می دانیم که بیدار گشتی و از آن کرده پشیمانی ،امارت خراسان و عراق را هیچ کس از تو شایسته تر نیست ولی بر آن اضافه نخواهیم کرد و این خطای تو را در مقابل خدمتهای تو نادیده گرفتیم و باید که تو هم از سر ان حدیث در گذری و هر چه زودتر به انجا روی و مشغول شوی و بدینوسیله خلیفه می خواست یعقوب را از پشت دروازه های بغداد دور کند.یعقوب چون این سخن از رسول خلیفه شنید دستور داد
تکه نان خشک و پیازی که در کنار شمشیر او بود در برابرش نهادند و سپس جواب داد من مردی رویگرزاده ام و از پدرم رویگری آموخته ام و غذای من نان جوین و ماهی و تره وپیاز بوده است و این پادشاهی و خواسته از سر عیاری و شیر مردی به دست اورده ام نه از میراث پدر و نه از تو دارم و چنان عهد دارم که تا خلیفه را مقهور نگردانم از پای ننشینم ،اگر مردم که خلیفه از دست من آسوده شده و اگر از بستر بیماری برخاستم حکم میان من و خلیفه این شمشیر خواهد بود ،یا انچه گفتم به جا ی اورم یا با نان جوین و پیاز وماهی و تره روز را به شب آرم .بیماری او هم چنان ادامه داشت اطبا راهی برای درمان آن پیدا کرده بودند که او با لجاجت نمی پذیرفت و گفت مرگ بر من آسانتر از احتقان است تا سرانجام روز دوشنبه دهم شوال ۲۶۵هجری در جندی شاپور اهواز وفات یافت و در همانجا به خاک سپرده شد.
- ۲.۷k
- ۳۰ شهریور ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط