سناریو رادیو اپل

.
.
.
.
. "پارت دوم"


پسرک کوچکی با پوستی که در میان نورهای آبی‌رنگِ کلیسا، به رنگ تیره و مرموزی می‌درخشید، از درگاه وارد شد. موهای قهوه‌ای‌اش با هر حرکت، بازیِ نور و سایه را به نمایش می‌گذاشت. او برخلاف همه، نه با ترس، که با اشتیاقی وصف‌ناپذیر به سمت زنی در انتهای کلیسا می‌دوید.

وقتی رسید، لبخندی بر لبانش نشست که با آن فضای تاریک، تضادی تکان‌دهنده داشت. چشمانش... چشمانش شبیه به دو گویِ خونین و درخشان بودند؛ زیبایی‌ای که مرز باریکی با خطر داشت، گویی از خودِ همان ستاره‌های شوم حکایت می‌کرد.

با صدایی پر از هیجان و گرمایی که در آن کلیسای یخ‌زده، بیجا به نظر می‌رسید، رو به زن کرد:
«مامان... مامانی! ببین... یه نقاشی از آسمون کشیدم! پر از ستاره‌هایِ خیلی قشنگ!»

در آن لحظه، گویی زمان در سنت لورنس ایستاد. زمزمه‌های دعا قطع شد و سکوتی مرگبار، کلیسا را در بر گرفت. جایی که قرن‌ها بود باید محل رستگاری و آرامش می‌بود، حالا به تماشاخانه‌ای برای انسان‌هایی تبدیل شده بود که از درخششِ زیبایی‌ها، وحشت می‌کردند.زن، با لباس‌های سبزرنگی که گویی از نخستین نباتاتِ سپیده‌دم جادو شده بودند، در جای خود میخکوب شد. در آن لحظه، آن رنگِ زنده و سرزنده، به چشمِ جمعِ حاضر، همچون علف‌های هرزِ ناخواسته‌ای بود که بر پیکره‌ی یک مکان مقدس، لکه‌ای سیاه و ناپاک می‌نشاندند.

پسرک، با همان معصومیتِ ویرانگر، از ستاره‌ها سخن می‌گفت. ستاره‌هایی که در نظر مردمانِ آن دوران، نه نشانه‌ی هدایت، که نشانه‌ی شومی و نفرین بودند. در اروپایِ قرن هفدهم، سخن گفتن از کهکشان و بی‌کرانگیِ آسمان، نه یک کنجکاوی علمی، بلکه یک کفرِ آشکار بود؛ کفرِ زیبایی که مجازاتش، سوختن در شعله‌های آتش بود.

مردمک چشمان زن، از هراس، همچون پرنده‌ای گرفتار در تور، بی‌قرار می‌زد. در میانه‌ی آن سکوتِ سنگین، تنها یک سوال در ذهن او طنین می‌انداخت: *«آیا فرزندم قرار است به خاکستر بدل شود؟»*

پاپ، بدون آنکه حتی پلک بزند، از جایگاهِ باشکوهش جدا شد. او با وقاری مرگبار به سمت پسرک گام برداشت. موهای نقره‌ای و سپیدِ پیرمرد، در تقابل با ردای سیاهِ سنگینش، تضادی خیره‌کننده و در عین حال شوم ایجاد کرده بود. وقتی به نزدیکی پسرک رسید، لبخندی بر لبانش نقش بستاما آن لبخند نه از سر صمیمیت بود و نه از سر ترحم؛ آن لبخند، ترکیبی از خشمِ مهارشده و وحشتی بود که از دیدن آن چشمانِ خونین برمی‌خواست.
________*_________*______
#پارت_دوم
#از_جنس_ستاره_ها
_________*______*_____
شرط پارت بعد:
118تایی بشیم
دیدگاه ها (۴)

_ چشمان قهوه ای او ؛ 30 ژوئیه 2026در کالبد نگاهت چیزی فراتر ...

( last minute )

#زیبا #جذاب #کپشن #اینستاگرام #پست‌ #آموزشی*****رنگ‌های ...

خیره شده بود به تقویم دیواری اتاق، به همان خط‌خوانی‌های آبی ...

فنچ، جواهری کوچک و پرجنب‌وجوش در دنیای #پرندگان است. او با آ...

سلطه زیبایی و وقار؛ بازتاب جهانی استایل بی‌نقص رزیتا دغلاوی‌...

Crimson Vow🍷❤️‍🔥/قسم خونین   پارت اخر/PART: Four صدای جیغِ م...

' در این اتاق ، زمان ایستاده است . قابِ عکسِ رویِ میز ، آخری...

p3 ( اسلاید دوم لباس کنجی و اسلاید سوم لباس بنگچان واسلاید چهارم لباس یونا و اسلایداخر میکاپ یوناعه)

انسان متحیر در ستایش جزئیات این جهان هستی است..متحیر از ؛تفا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط