{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چشم هایم بسته بود و بوسه ای دزدید و رفت

چشم هایم بسته بود و بوسه ای دزدید و رفت

بذر عشق و نیستی در سینه ام پاشید و رفت

دل پریشــان کرد و آرام و قرارم را گرفت

با لب شیرین خود بر روی من خندید و رفت

بر سرش اسپند چرخاندم که ماند پیش دل

باز ترفندی زد و از پیش من چرخید و رفت

خواستم از دل بپرسم چیست این بازی دل

با زرنگی یک غزل از مولوی پرسید و رفت

گفتمش دیوانه ام کردی بمان نزد دلم

چشم گریان مرا در انتظارش دید و رفت
دیدگاه ها (۱)

ﺩﻟﻢ ﮔﺮﻓﺘﻪ....!!!ﺑﻪ ﻗﺪﺭ ﺗﻤﺎﻡ ﺭﻭﺯﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ..ﺧﻨﺪﯾﺪﻡ....ﻭ ﻫﻤـــﻪ ﺁ...

ای دل...برای آنکه نگیری چه میکنیبا روزگار دوری و دیری چه میک...

تپش قلب من از شر شر باران خیس استکوچه کوچه... همه جا دامن ته...

غزل چکیده بر لبم..دوباره هم برای تودوباره واژه میشوم..دوباره...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

چشم هایم بسته بود و بوسه ای دزدید و رفتبذر عشق و نیستی در سی...

چشم هایم بسته بود و بوسه ای دزدید و رفتبذر عشق و نیستی در سی...

چشم هایم بسته بود و بوسه ای دزدید و رفتبذر عشق و نیستی در سی...

چشم هایم بسته بود و بوسه ای دزدید و رفتبذر عشق و نیستی در سی...

چشم هایم بسته بود و بوسه ای دزدید و رفتبذر عشق و نیستی در سی...

چشم هایم بسته بود و بوسه ای دزدید و رفتبذر عشق و نیستی در سی...

چشم هایم بسته بود و از لبانم بوسه ای دزدید و رفتبذر عشق و نی...

💕چشم هایم بسته بود و بوسه ای دزدید و رفتبذر عشق و نیستی در س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط