{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چشم هایم بسته بود و بوسه ای دزدید و رفت

چشم هایم بسته بود و بوسه ای دزدید و رفت
بذر عشق و نیستی در سینه ام پاشید و رفت

دل پریشــان کرد و آرام و قرارم را گرفت
با لب شیرین خود بر روی من خندید و رفت

بر سرش اسپند چرخاندم که ماند پیش دل
باز ترفندی زد و از پیش من چرخید و رفت

خواستم از دل بپرسم چیست این بازی دل
با زرنگی یک غزل از مولوی پرسید و رفت

گفتمش دیوانه ام کردی بمان نزد دلم
چشم گریان مرا در انتظارش دید و رفت
دیدگاه ها (۲)

از جاده احساس تو، از درد نوشتماز یک دل غمگین، دل یک مرد نوشت...

تا شمیم نفست را نفسی تازه زدم...عشق را با طپش قلب تو اندازه ...

با غم انگیز ترین رنگ جهان همدردممن که در چشم تو، دنبال خودم ...

غزلم حرف بزن حرف تو زیباست گلمتوببین چشم مرا غرق تماشاست گلم...

«نگاه ممنوعه »**Part 8 — Suspicious Eyes** قلبم از حرکت ایست...

پارت ۱۴ ازدواج تحمیلی چشم‌های ا.ت سنگین بود. مثل این بود که ...

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 175✦..........................

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط