{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Start Again

Start Again

(31)


صبح روز بعد...

یونا از دیشب تقریباً یه لحظه هم درست نخوابیده بود.

هر بار چشم‌هاشو می‌بست، همون صحنه دوباره میومد جلوی چشمش.

سلین...

جیمین...

و اون بوسه.

با اینکه نمی‌دونست قبلش چی شده، فقط همون چیزی که دیده بود توی ذهنش مونده بود.

صبح، بدون اینکه حتی صبحونه بخوره، آماده شد و رفت مدرسه.

وقتی وارد کلاس شد...

جیمین طبق معمول سر جاش نشسته بود.

تا چشمش به یونا افتاد، لبخند کوچیکی زد.

ـ صبح بخیر.

یونا فقط یه لحظه نگاهش کرد.

ـ صبح بخیر.

و رفت نشست سر جاش.

جیمین چند ثانیه بهش خیره موند.

یه چیزی فرق کرده بود.

یونا همیشه وقتی می‌دیدش یه چیزی می‌گفت.

حتی اگه یه دعوای کوچیک هم راه می‌انداخت.

ولی امروز...

هیچی.

جیمین برگشت سمتش.

ـ یونا؟

ـ هوم؟

ـ خوبی؟

ـ آره.

ـ مطمئنی؟

ـ آره جیمین.

لبخند زد.

ولی اون لبخند...

اصلاً شبیه لبخندهای همیشگیش نبود.

جیمین اخماش کمی رفت تو هم.

ـ خب... باشه.

یونا سرشو پایین انداخت و کتابش رو باز کرد.

فقط می‌خواست زنگ بخوره.

فقط می‌خواست از اون کلاس و از جیمین دور بشه.

چون هر بار نگاهش می‌کرد...

اون صحنه دوباره توی ذهنش تکرار می‌شد.

و چیزی که بیشتر از همه اذیتش می‌کرد این بود که...

هنوز دلش می‌خواست حرف جیمین رو بشنوه.

اما از طرفی...

می‌ترسید چیزی بشنوه که بیشتر از این دلش رو بشکنه.

ادامه دارد...

خببببب اینم از فصل دوممم بعد از سه ماه😍💔
امیدوارم حمایت شع....

#StartAgain
دیدگاه ها (۵)

✈️ چند روز بیشترپارت ۴ صبح روز بعد، لیا با صدای پیام گوشی از...

پارت ۴۹ ساعت هفت شده بود.لینا جلوی آینه آخرین نگاه رو به خود...

پارت ۱ #پشت غرورتلندن.صبح زود بود و اِما با عجله توی خیابون ...

پارت ۱۱بعد از حرفی که جونگکوک زد، هر دو چند لحظه ساکت موندن....

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟎چند هفته گذشت.جیمین تقریباً کاملاً خوب ...

𓆩🦋 𝑻𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 𝑭𝒂𝒊𝒓𝒚 🦋𓆪پارت ششم | «پسری که هیچ‌کس بهش نزدیک نمی...

عکس اتاق خواب ارا 1-2لباس فرم مدرسه 3ᴘᴀʀᴛ ۲۵ | دوست جدیداولی...

چندپارتی یونگی (درخواستی)

چندپارتی جونگ کوک

🖤🥀 معشوقه‌ی مخفی𓆩 پــارت ده 𓆪 🖤🥀ات به جیمین خیره شد.ـ «تو وا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط