{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از وقتی که رفته ای

از وقتی که رفته ای
عاشقانه هایم متولد نمی شوند
شعرهایم سر زا می روند
خنده هایم جوانمرگ می شوند
دلخوشی ها هر روز نحیف تر می شوند
و شیطنت ها
یتیم مانده اند
همسایه ی جدیدمان مرگ
ماشینش را جلوی خانه ما پارک می کند

از وقتی که رفته ای
سکوت هایم هر روز قد می کشند
بغض هایم فربه می شوند
و گرد تنهایی
روی تمام وسایل خانه نشسته است

کاش
از همان راهی که رفته بودی باز میگشتی
همان دری را که پشت سرت به هم کوبیده بودی باز میکردی
و تمام آن چیزهایی را که از زندگیم برده بودی بر میگرداندی
کاش
معنای امانت را می فهمیدی

این دنیا با همه ی کوچکی اش
برای هر دوتایمان جاداشت
اگر کمی جمع تر می نشستیم
دیدگاه ها (۵)

یک فنجان چای داغ... وبارانوهوایی که هوایی ام کرده..انگار آس...

ﻣﻴﺪﺍﻧﻢ ﺭﻭﺯ ﻣﺮﮔﻢﻏﻤﮕﻴﻦ ﺧﻮﺍﻫﻰ ﺑﻮﺩ!ﻧﻪ ﺑﺮﺍﻯ ﻣﻦﻣﻦ ﻛﻪ ﻣﺪﺕ ﻫﺎﺳﺖ مرده...

باران ڪه بیایددخترم را می گویمیک پیانو می خرممی گذارم گوشه ی...

تنها بشین بانو ... تنها بشینو در تنهایی قهوه ات را بنوش... ا...

«خانه، بی‌تو چقدر سرد و ساکت است…»بابا.جون.مهربونم😔می‌دانی؟...

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

«سجاده‌ای.که.خالی.ماند»کاش قبل از آن رفتن، دنیا برای لحظه‌ای...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 1️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ باران از غروب...

عمارت ریونتا رو اینجوری تصور کنید

وقتی تو رفتی، حالم بد شد. نه آن‌طور که با یک تبِ ساده چند رو...

پارت ۳: صدایِ یک سکوتِ ابدیشب، سیاه و خفه بود. بارونِ تندی ب...

تکپارتیوقتی بین دخترو پسرش فرق میزاشتصدای خنده‌ی بچه‌ها تمام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط