{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بابابزرگم از یه بنده خدایی دلخور بود یهو وسط حرفاش گفت من

بابابزرگم از یه بنده خدایی دلخور بود یهو وسط حرفاش گفت من دیگه حتی اسمشو هم به زبون نمیارم، گفتم کی؟ گفت حمید...
گفتم خب اسمشو به زبون آوردی که الان، عصبانی شد گفت به خدا تو هم لنگه همونی،



گفتم لنگه کی؟ گفت حمید😂😂
➖➖➖➖➖➖
لبخند شما آرزوی ماست 😊
دیدگاه ها (۰)

🔻آقای یوسف پزشکیان که از صرفه‌ جویی دم می‌زند و این سخن بسیا...

،باشگاه زنونه یه جوریه که کلا هرکی داره برا خودش یه گوشه اشت...

یه سلامی هم بکنیم به اونی که مدتها منتظر میمونه در کمین که م...

حدود یه ماه نبودم..... خوب بود بدون من زندگی؟؟؟(چه قدرم نگر...

داشتم با دوستم تلفنی حرف می‌زدم و همزمان با پسرم که از صبح ک...

#خورشیدوماه 🌙☀️part=24(فصل2)«دیدگاه ایرانا» رسیدیم خونه، سلا...

****کپشنخب میخواستم یه صحبتی بکنم با بعضی از عزیزان دلنمیخوا...

P¹⁵The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

ماهِ لورنزو 🌙🥀پارت 3 *لورا*گوشی رو برداشتم و با دستای لرزون ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط