{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

My dady

My dady

پارت④




بعد از ناهار رفتیم دفتر مدیر برای عملی کردن نقشه مون«حالا مثلا میخوان چیکار بکنن😂» بعد از عملی شدنش با ات از مدرسه بیرون زدیم و رفتیم سمت کافه، دوتا کافی سفارش دادیم ، کلی عکس گرفتیم باهم و حتی وقتی ات حواسش نبود ازش عکس گرفتم ،میخواستم همونجا برا تهیونگ بفرستم که گفتم اول بهش بگم بعد بفرستم

«صفحه چت»

+سلام به اوپای گلم، چطوری داداشی؟!
-سلام عسلم،خوبم، کجایی؟
+اممم مدرسه
-از مدرسه زنگ زدن و گفتن نیستی، باز جیم شدی ساعت آخرو؟
+افرین حدسات داره دقیقتر از قبل میشه داداشی!
-هه
+آها راستی اوپا یه عکس برات میفرستم، نگاش کن
-عکس؟ براچی؟
+عکس همون دختره س که بهت گفتم
-کدوم؟
+همون که اون شب بهت گفتم
-کدومو میگی؟؟
+اوپاااااا میخوای منو اذیت کنی یا واقعا خودتو داری میزنی به نفهمی؟
-جون همونی که میگی، نمیدونم😐
+چرا جون اونو قسم میخوری؟
-باشه بابا بفرست
+فرستادم، نگا چقد خوشگله
_بد نیست
+هییی چی میگی اون خوشگلترین دختر تو کلاسمونه
-پس تو کلاسته
+خب اره
-دوستته؟
+آره
-گفتی کجایی؟!
+اسمشو نمیدونم، کافه قبل از مدرسه مون
-۵ مین دیگه اونجام
+براچی؟؟
-دارم میام
+باشهه، منتظرم، فعلا
-بای


«ویو تهیونگ»


این دختره که لی اته...


ادامه دارد....
دیدگاه ها (۳)

سناریو از کورو

پشت نگاه سردت — پارت دهم ویو تهاز خواب بیدار شدم، دوش گرفتم ...

🖤 وارث سایه‌ها | پارت ۱۵«مهمان ناخوانده» 👤🔥صدای قدم‌ها توی ر...

marry without love

TEN YEARS OLD LOVE ⁶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط