∞ ازدواج تجاری ∞

∞ ازدواج تجاری ∞
به مناسبت ⁸⁰ تایی شدنمون
پارت ¹
(ا.ت ویو )
اصن چه اتفاقی افتاده ، یعنی باز چه کندی بالا آوردم که انقدر عصبیه
بابا لطفا بزار برم بیرون
ا.پ:هنوزم همه چیز رو فراموش کردی
ولی من هیچی یادم نمیاد
که یهو عین فیلم از جلو چشمام رد شد و فهمیدم چیکار کردم
(فلش بک به ۶ روز پیش )
رفتم یکم خوشگذرونی کنیم و با رزی دوست صمیمیم رفتیم سوجو خوردیم
داریم حال میکنیم ... عق ...(بالا آوردن )
رزی: لا لا لایی نای نای (صگ مست )
که سوار ماشین شدم و تا جایی که میتونستم تند میرفتم که به یه ماشین برخوردم و بیهوش شدم
وقتی بیدار شدم تو بیمارستان بودم ولی خداروشکر رزی آسیب ندید
ولی من سرم شکسته بود
(زمان حال)
بخدا تکرار نمیشه الان باید برم شرکت
ا.پ: باید استراحت کنی
لطفا حداقل یک سر بزنم
ا.پ : دختره ی خیره سر تو تنها فرزند منی چطور میتونی آنقدر بی ملاحظه باشی
ببخشید ولی باید باس برم
و خارج شدم
خدایا به خیر گذشت
(جونگکوک ویو )
هنوزم توی فکر اون دختر بودم
ولی چرا احساس میکنم قبلاً حداقل یک بار دیدمش
(فلش بک )
چند روز پیش داشتم رانندگی میکردم و یک ماشین محکم به ماشینم زد عصبی پیاده شدم
اما اون..... یه دختره
سریع رفتم پیشش خیلی بوی الکل میده
_ببخشید خانم ... لطفا بیدار شید
و بردمش دکتر
(پایان فلش بک)
که وقتی خدمتکار در زد به خودم اومدم
خدمتکار : ارباب ..پدرتون صداتون کردن
_باشه
رفتم اتاق پدرم
پدر کوک: سلام پسر گلم
_سلام پدر ... کاری با من داشتی
پدر کوک : امشب میریم خونه ی دوستم آقای لی
_باشه من نمیام
پدر کوک: نمیامو و مرض .... امشب ساعت ۷ پشت در منتظرتم
_باشه
(ا.ت ویو )
داشتم کارای شرکتو میکردم که بابام پیام داد
ا.پ : دخترم امشب ساعت ۷ مهمون داریم تو زود تر بیا و یک لباس مجلسی بپوش
باز چه نقشه ای داری آپا
(ساعت ۵ بعد از ظهر )
از شرکت خارج شدم
رفتم سمت فروشگاه
و یک لباس شرابی رنگ که به پوست سفیدم میومد انتخاب کردم
و رفتم سمت خونه و یک حموم ۱۰ مینی کردم و آماده شدم الان ساعت ۶:۵۹ ست
که در خونه خورد با دیدن اون مرد و اون پسر شوکه شدم
اون همون پسره بود که با ماشین زدم بش
بابای کوک : سلام لی جونگی
ا.پ : سلام عزیزم خوبی
بابای کوک: اون بانوی زیبا و بی نقص دختر شماست
ا.پ: آره
خوشبختم
ا.پ: اونم پسرت جونگکوک
پس اسمش جونگکوک بود

(ادامه در پارت بعدی )
شرایط
⁵ فالور
⁶ لایک
دیدگاه ها (۲)

سیلام بیبی های من 😍🎀 چطورین ؟🧸 بریم برای پارت گذاری ؟😎بزن بر...

☆_هزار یک شب_☆   ♡پارت:٣ میخواستم جواب اون هفتا پسره رو بدم ...

رمان آیدل پارت ۴ فلش بک به صبح: با صدای مامانم که داشت سرم د...

رمان :«پسر عموی جذابم»part:9ویو «سلین»&دخترم میخواستم یه چیز...

ادامه پارت (۱۴)

My dady پارت ③①رفت سمت ات، ات هم عقب عقب میرفت و بهم التماس ...

(دلداده) ویو جونگکوک ساعت ۱ بود پس پاشدم رفتم حموم و لباسام ...

«اسلاید بعد لباس تهیونگ»لتس گو؟؟فایتینگ 🔮 🤞 (تابع قوانین ویس...

چند پارتـــــــــــــــ🖤ـــــــــــوقتی باهات بد حرف میزنهــ...

پنهان عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط