شهدا

🍃شب نیمه شعبان سال ۹۰ بود که علی ضربه خورد ..

🌹همون طور که وسط خیابون افتاده بود،یه پیرمردی اومد نزدیک و بهِش گفت:
پسرم، به شما چه ربطی داشت که دخالت کردی؟؟؟!

علی با اون حالش جواب داد:
حاج آقا!
فکر کردم ناموس شماست، از ناموس شما دفاع کردم...😔

#شهدا۰۱۲۰
#شهیـد_علی‌_خلیلی🌷

🦋🦋🦋

•┈••✾•🕊♥️🕊•✾••┈•

•┈••✾•🕊♥️🕊•✾••┈•
دیدگاه ها (۱)

𝑭𝒐𝒓𝒈𝒊𝒗𝒆 𝑴𝒆Part 22رینا با ترس به ناپدریش نگاه می‌کرد و سعی می...

part ⁸ویو شوعرممم👈🏻👉🏻🎀:بعد از اینکه خانواده ها رو تونستیم گو...

مهمونی خطرناکپارت: 24ویو جونگ‌کوک تماس رو قطع کردم و گوشیم ر...

پارت: 21 (بخش4) **زاویه دید: هیزل*کلوئی لبخندِ پیروزمندانه‌ا...

HATE TO LOVE¹²(ویو:رز)اون...فرمانده شهربراز بود!یعنی چه اتفا...

دختر ماه و پسر خورشید ادامه پارت دوم

چند پارتی (درخواستی)

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴³ویو: جونگ‌کوکماشین جلوی بیمارستا...

سلام کیوتچه ها🎀خب من این رمان رو نصف نیمه ول کرده بودم ولی خ...

رمان خبره ممنوعه پارت اول ۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط