𝑭𝒐𝒓𝒈𝒊𝒗𝒆 𝑴𝒆

𝑭𝒐𝒓𝒈𝒊𝒗𝒆 𝑴𝒆

Part 22

رینا با ترس به ناپدریش نگاه می‌کرد و سعی می‌کرد خودش رو آروم نگه داره

ناپدریش جلو اومد و گفت

فکر کردی با فرار کردن از خونه ما و چسبیدن به اون پسره می‌تونی از دستمون خلاص بشی

رینا با بغض جواب داد

من دیگه هیچ کاری با شما ندارم فقط بذارین برم

مرد با تمسخر خندید

هنوزم نفهمیدی که اینجا تو تصمیم نمی‌گیری

رینا خواست از کنارش رد بشه اما مرد جلوشو گرفت

چند دقیقه بعد صدای گریه رینا توی اتاق پیچیده بود و اون هرچقدر تلاش می‌کرد خودش رو نجات بده نمی‌تونست از دستشون فرار کنه

همون موقع جین که از صبح دنبال رینا می‌گشت بالاخره به آدرسی رسید که از روی یکی از پیام های قدیمی پیدا کرده بود

اما وقتی وارد ساختمون شد کسی اونجا نبود

فقط گوشی رینا روی زمین افتاده بود

جین گوشی رو برداشت و با دیدن صفحه شکسته اش دستاش لرزید

چند بار اسم رینا رو صدا زد اما جوابی نشنید

اون طرف شوگا توی خونه نشسته بود که جیمین ازش پرسید

هنوزم از رینا خبری نداری

شوگا بدون اینکه نگاهش کنه گفت

چرا باید داشته باشم

جیمین گفت

نمی‌دونم ولی از وقتی از هم جدا شدین یه جوری شده انگار حالش اصلاً خوب نیست

شوگا با سردی جواب داد

مشکل خودش بوده که این راهو انتخاب کرده

جیمین دیگه چیزی نگفت

اما چند ساعت بعد جین با عجله وارد خونه شد

شوگا تا دیدش پرسید

چی شده چرا اینقدر پریشونی

جین با عصبانیت گفت

رینا گم شده

شوگا چند لحظه ساکت موند

بعد گفت

شاید رفته پیش همون پسره

جین با ناباوری نگاهش کرد

واقعاً هنوزم می‌تونی این حرفو بزنی

شوگا جواب نداد

جین جلوتر رفت و گفت

تو حتی نمی‌دونی چه اتفاقی براش افتاده ولی هنوز داری قضاوتش می‌کنی

شوگا با عصبانیت گفت

پس تو بگو کجاست

جین با صدای گرفته جواب داد

اگه می‌دونستم الان اینجا نبودم

بعد برگشت و از خونه بیرون رفت

شوگا به در بسته خیره موند

برای اولین بار بعد از مدت ها یه حس بد توی دلش افتاده بود

اما هنوز هم عکس ها رو باور داشت و نمی‌دونست رینا کجاست

اون شب جین تمام بیمارستان ها و خیابون های اطراف رو گشت اما هیچ خبری از رینا پیدا نکرد

تا اینکه نزدیک نیمه شب گوشیش زنگ خورد

شماره ناشناس بود

جین سریع جواب داد

صدای ضعیف رینا رو شنید

جین

جین از جاش بلند شد

رینا کجایی

صدای رینا می‌لرزید

نمی‌تونم دیگه

بعد تماس قطع شد

جین چند بار دوباره زنگ زد اما گوشی خاموش شده بود

با همون صدای کوتاه فهمیده بود که رینا هنوز زنده است

و این بار تصمیم گرفت هر طور شده پیداش کنه



#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
دیدگاه ها (۰)

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²³همون شب_____________ری...

🍷 شراب قرمزقسمت هشتم: در تاریکیچراغ‌ها ناگهان خاموش شدند.تما...

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹ 𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹⁰یک ماه بعد...رینا گرد...

🖤 معشوقه‌ی مخفی𓆩 پارت هفدهم 𓆪ات هنوز به نوشته روی دیوار خیره...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p80محکم...اما نه اون‌قدر که درد بگیره.نی...

🍷 شراب قرمزپارت ۲۷ — نزدیک‌تر از همیشهرینا کنار پنجره ایستاد...

𝙻𝚘𝚟𝚎 𝚖𝚎 𝚊𝚐𝚊𝚒𝚗 𝙿𝚊𝚛𝚝:⁶³تهیونگ با ناباوری به همه نگاه کرد.تهیون...

همه از پارک جیمین می‌ترسیدن.قدرتمندترین مافیای آسیا؛ مردی که...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶⁷ویو: اتچند ساعت گذشته بود، ولی ه...

# 🥀 ادامه: «سکوتِ دوباره، اما این‌بار امن»یک ماه از اون روز ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط