{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تهیونگ که کلمه‌ی «ته‌دیگ» رو از سال پیش خوب یادش مونده بو

تهیونگ که کلمه‌ی «ته‌دیگ» رو از سال پیش خوب یادش مونده بود، چشماش برق زد! با دو تا دستش ته دیگ رو گرفت، تعظیم کوتاهی کرد و گفت: «اووووه… کامسامنیدا!» و همون‌جا کنار اوپن مشغول خوردن شد.

سورا که تو بغلم آروم گرفته بود، سرشو گذاشته بود روی شونه‌م و با چشماش تهیونگ رو تعقیب می‌کرد. مجبور شدم یه دستم سورا باشه و با دست دیگه به مامان کمک کنم؛ گوجه‌ها و خیارها رو برای سالاد خرد کردم و ادویه‌ها رو به خورش اضافه کردم. تهیونگ هم که دید نمی‌تونه سورا رو جدا کنه، همون‌جا کنارمون ایستاد، گاهی یه تکه خیار یا هویج از زیر دستم برمی‌داشت و می‌خورد و با چنگال کوچولو سعی می‌کرد یه ذره ته دیگ نرم بگذاره تو دهن سورا تا حواسش پرت بشه.

کم‌کم ساعت داشت به شش و نیم بعدازظهر نزدیک می‌شد و بوی خورش جاافتاده‌ی مامان، بوی مهمونی‌های گرم ایرانی رو یادم می‌آورد؛ مهمونی‌ای که امشب قرار بود برای تهیونگ با اون همه فامیلِ شلوغ، یه تجربه کاملاً جدید و پر از ماجرا باشه…
دیدگاه ها (۱)

پشت نگاه سردت....16ویو تهیونگهنوز حرف بابام توی سرم می‌چرخید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط