{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت دو

پارت دو

یوری: چرا آخه ها چرااااااااا( داد و گریه )
شب
یوری: جونکوک من می‌خوام طلاق بگیرم
کوک: چرا
یوری: دیگه دوست ندارم
کوک: اوکی فردا چطوره
یوری: خوبه
کوک: شوخی کردم فکر کردی میزارم ازم طلاق بگیری احمق خودمم دوست ندارم ولی الان نمیشه برای شرکت خوب نیست یه هفته دیگه طلاق میگیریم
یوری: باش
یه هفته بعد
ویو یوری
زخم شکمم بدتر شده بلد نیستم درست پانسمانش کنم سرما خوردم امروز قراره طلاق بگیرم
کوک: یوری بیا بریم
همون لحظه یوری میوفته زمین
کوک: داری الکی این کارو می‌کنی که طلاق نگیری
یوری: زود باش بریم من خوبم
دو سال بعد
ویو یوری
دوسال گذشته منم الان معلم هستم زندگیم عالیه یعنی الان استاد دانشگاه هستم
یوری: بچه ها بشینید
میسو: خانم لین آخر زنگ با هم حرف بزنیم
یوری: باشه
آخر زنگ
میسو: خانم لین من ریاضیم ضعیفه میشه بهم درس بدین
یوری: امروز بیا
میسو: شاید چند نفر دیگه هم بیارم اشکالی نداره
یوری: نه
میسو: سلام داداشی هی کوکی
( کوک پسر خاله ی میسو هست )
کوک: چیه
میسو: درست باهام صحبت کن راستی داداشی امروز میرم کلاس ریاضی توهم بیا به مامان هم گفتم بیای تو مدرسه من کوکی توهم همینطور
کوک: من نمیام مدرسه اونم با تو
نامجوک: اجی معلمت خوشگل هست
میسو: خیلییییی راستی کوک تو هم بیا
کوک: نه
دیدگاه ها (۰)

Iove and the moonPart15وارد خونه که شدیم به سمت اتاق رفتم ...

قلدر مدرسه(part 10)ویو یوری مجبورن زنگ زدم به یونگیبوق بوق ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط