کلافه و غمگین از خواب بلند شدم.

کلافه و غمگین از خواب بلند شدم.
صدای زنگِ در بلند شد. با حالت عصبانی و طلبکار رفتم ببینم کیه:
- پستچی هستم، یک نامه خیلی مهم آوردم..
+ پستچی؟ نامه مهم؟
راستش تو این اوضاع بدی که داشتم، دنبال دلیلی برای تغییر و خوشحالی می گشتم... سریع رفتم دم در و پستچی با نشاط و مهربان نامه ی مُهر و موم شده رو به دستم داد و رفت...
نامه رو باز کردم؛
با خط خوش و لطیف نوشته بود:
بنده ی محبوب من! دعوت شدی به یک سفر ۳۰ روزه...
هرچقدر که تا الآن از من دور شدی مهم نیست، در تک تک لحظه های این سفر منتظر صدایت هستم، که تو بخواهی و من اجابت کنم...❤ ️
رمضان مبارک!!!

#جملات_زیبا 🌟
#مذهبی 🌙
#خدا ❤
دیدگاه ها (۳)

Enemys Embrsce [ part ۳۰ ]

رمان لونا و ویلیام قسمت ۱۲

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۹۴خشمش فروکش کرد و ل...

Novel panleo ♡ #part⁶³ ♡『 leoreza 』نگاه عاجزانه اش رو بهم دو...

نامه ي خدا به انسان ......صبح که بيدار شدي نگاهت کردم ....ام...

پارت ۶.تهیونگ : پس شما اینجا چه غلطی میکردین(داد).خلاصه تهیو...

سلام دوستان عزیز✋ من عبدالرسول زرین هستم😊 البته به لطف دوس...

دو پارتی نامجون پارت اول

احساس او

#چندپارتی یونگی p¹ &درخواستی&

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط