{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نقاشي مشهور در حال اتمام نقاشي اش بود.آن نقاشي ب طور باور

نقاشي مشهور در حال اتمام نقاشي اش بود.آن نقاشي ب طور باورنکردني زيبا بود ک مي بايست در مراسم ازدواج شاهزاده خانمي نمايش داده ميشد.نقاش آنچنان غرق هيجان ناشي از نقاشي اش بود ک ناخودآگاه در حالي ک آن نقاشي را تحسين ميکرد،چند قدم ب طرف عقب رفت.نقاش هنگام عقب رفتن پشتش را نگاه نکرد ک يک قدم ب لبه ي پرتگاه ساختمان بلندش فاصله دارد.شخصي متوجه شد ک نقاش چه ميکند.ميخواست فرياد بزند،اما ممکن بود نقاش بر حسب ترس غافلگير شود و يک قدم ب عقب برود و نابود شود،مرد ب سرعت قلمويي رابرداشت و روي آن نقاشي زيبا را خط خطي کرد.نقاش ک اين صحنه را ديد باسرعت و عصبانيت تمام جلو آمد تا آن مرد را بزند.اما آن مرد تمام جريان را ک شاهدش بود را برايش تعريف کرد ک چگونه در حال سقوط کردن بود.**براستي گاهي ما آينده مان را بسيار زيبا ترسيم ميکنيم،اما گويا جهان هستي مي بيند چه خطري در مقابل ماست و نقاشي زيباي مارا خراب ميکند.گاهي اوقات از آنچه زندگي بر سرمان آورده ناراحت ميشويم اما يک مطلب را هرگز فراموش نکنيم:هستي هميشه بهترين ها را برايمان مهيا کرده است.




روز خوبی داشته باشید
دیدگاه ها (۳)

p13صبح روز بعد...تهیونگ در بیمارستان مشغول کار بود.ذهنش هنوز...

رمان تهکوک

Rofile of the wolf...10

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 154✦...................

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

The Joke That Broke Us

پارت دوم: برخورد دو پادشاهپورت سئول، ساعت ۳ بامداد. صدای برخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط