#شهرزاد

#شهرزاد


من دلم رفت برای قبـاد
اونجاهایی که هر کاری از دستش
بر میومد کرد که شهرزاد و به
دست بیاره

من دلم برای قباد تمام مدت هایی
که به اون اتاق تنهایی اش پناه
می برد و مست می کرد آتیش
گرفت

من دلم برای قباد اونجایی که
شهرزاد و خواست تو خونه‌ ی
خودش ببینه اما نه به عنوان زنش
سوخت

من دلم برای قباد اونجایی که
می گفت :
سر جون زن و بچم قمار نمیکنم
رفت


من دلم میخواست قباد بودم
یه شهرزاد داشتم که بگه نمیتونم
ببینم یه بلایی سر تو و امید
بیارن قباد

من دلم میخواست قباد بودم تا
شهرزاد لحظه مرگم
قصه‌ی هزار و یک شب بخونه و
نوید آسودگی بده

بعد به امید اینکه عشق
دروغ نمیگه چشامو ببندم...

اما دلم برای نرسیدن دستای قباد
به اشکای گونه‌ی شهرزاد میتونه تا
ابــد بگیره...💔 😭

#ستایش_قاسمی
دیدگاه ها (۱)

پارت پنجم حرف‌های تهیونگ مثل آب رو آتش بود، ا...

کپشن

در دوره پهلوی، هیچ رئیس کاروانی جرأت نمی‌کرد نام مرا برای حج...

زیبای کوچک فریبکار

قسمت ۷

پارت پنجم | روزِ بارانیاز صبح باران می‌بارید.کافه خلوت‌تر از...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ⁴ویو میکا_____سه روز از ...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_89+پایه باش یکم!اگر از سلن ا...

قسمت ۸(بخش دو)

اسم فیک = " محو اقیانوس نگاهت "پارت " 52 "" ویو پارک جیمین ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط