𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒉𝒂𝒕𝒆?

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒉𝒂𝒕𝒆?
_دوست دخترش به محض خارج شدن ا/ت از آشپزخونه رفت پیش جونکوک تا ازش بپرسه چه خبره،ولی همون لحظه مادر جونکوک میاد و به خدمتکارا میگه که میزو مرتب کنن،هر کدوم لز خدمتکارا به این ور و اونور میرن و خونه یکم شلوغ میشه...مادر جونکوک نزدیک ا/ت میشه و شونشو نوازش میکنه_
مادر کوک: *خوش اومدی عزیزم،شامو پیش ما بمون*
ا/ت: *نه ببخشید،ممنونم از لطفتون*

مادر کوک: *تعارف میکنی؟*

دوست دختر کوک: _با ی لبخند مصنوعی میگه_ *بمون دیگه کسی که اینجا اذیتت نمیکنه*

_تو همون لحظه گوشی جونکوک زنگ میخوره،معاون رئیس شرکت کوک بود،کوک میره توی راهرو و با نگرانی جواب میده،انگار چیزی شده بود،و بزای لحظه ای ا/ت و کوک نگاهشون به هم میخوره،ا/ت متوجه نگرانی کوک میشه,مادر کوک هم انگار ی چیزایی میدونست،پس به نظر ا/ت احترام گذاشت و کنار رفت_
ا/ت: *ممنون شب خوبی داشته باشین*
مادر کوک: *اروم رانندگی کن و مراقب خودت باش*

_ا/ت راه میفته،و به اون تماس شک میکنه،به خونه میرسه و خودشو رو تخت می اندازه و به اتفاقای امشب فکر میکنه،نوشیدنی میخوره و مست به تختش بر میگرده_
ا/ت: *فا.ک...این نوشیدنیم که تموم شد...هه~*
جونکوک چطور انقدر راحت منو ول کرد؟...*

فردا صبح:
ی اعلان مهم از طرف جیمین
୨ৎ ─────────── ୨ৎ
꒦︶꒷꒦︶ ꒷꒦꒷꒦︶ ⭑
#فیک #بی_تی_اس #فیک_بی_تی_اس #تهیونگ #جونکوک #جیمین #نامجون #جین #جیهوپ #یونگی #کیپاپ
دیدگاه ها (۱)

عشق بی پایان

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

صبح روز بعد، ات با قیافه‌ای کاملاً خواب‌آلود وارد سالن شد.از...

تک‌پارتی | اعترافی که قرار نبود گفته شودویو ا/تامروز قرار بو...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒉𝒂𝒕𝒆?_ا/ت خشکش میزنه،فاصله بین ا/ت و جونکوک و نوری ک...

Forbidden love③ا/ت: یعنی چی بدن خودمه و هر لباسی دلم بخواد م...

دختر تنها______________________________________ویو ا/تخیلی خ...

true love①⑥شش ماه بعدا/تشش ماه هست خبری از تهیونگ ندارم... ا...

p2•••مایکی کم کم داشت عصبانی میشد و تقریبا نزدیک بود تصمیم ب...

بونتن — «آهنگی که برای مایکی خوانده شد»بار، طبق معمول، پر از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط