{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ما بی تفاوت زندگی کردیم..

ما بی تفاوت زندگی کردیم..
این زندگی کردن خودش جنگه..

ما کوه بودیم روبروی هم..
خاطره مون از هم ی مشت سنگه..

از اون همه احساس بین ما..
حسی بجز عادت نمی مونه..

ما داغ بودیم و نفهمیدیم..
چیزی از این حالت نمیمونه.. !!!!
دیدگاه ها (۵)

گاهی آدم آن‌قدر درگیر ساختن زندگی می‌شه که یادش می‌ره خودش ه...

بچه ها مربوط به پست قبل یادم رفت توضیح بدم درباره ی سه تای ا...

گاهی آدمنه از رفتنِ کسی شکایت دارد،نه از ماندنِ خاطره‌ای...ف...

پارت سیزدهم چند بار پلک زد.بهم خیره موند.خب، حق داشت.عشق؟واق...

انسان متحیر در ستایش جزئیات این جهان هستی است..متحیر از ؛تفا...

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت سیزدهمویو اتچند هفته از اون روز...

ᴘᴀʀᴛ ۲۶ | یه حس عجیبچند هفته از شروع مدرسه گذشته بود.آرا کم‌...

~🐿️💬 | صحبت‌های پایانی هوسوک در چهارمین کنسرت لس‌آنج*لسهوسوک...

پارت۸(کاتسوکی با حرص از روی تخت بلند شد و چند بار طولِ اتاقش...

+ آخه اون الان فکر میکنه که من دارم با تو...حرفشو ادامه نداد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط