#دیدار_دوباره

#دیدار_دوباره

#پارت_37

+جو وون بیا بریم.

&باشه مامانی.

+مامان بابا تو ماشین.

# آره
خیلی عجیبه؟

+چی؟

# مامان بابا چطور راضی شدن که دوباره با جونگ کوک ازدواج کنی.

+نمیدونم
حالا ولش کن دیرمون شد

# باشه

ویوخونه مامان بابای کوک

&مامانی.

+جونم

&اون خانم و آقا کین؟

+اونا مامان بزرگ و پدر بزرگت هستن.

& واقعا ؟

+آره

پ کوک: اون کوچولو نوه منه؟

+آره جو وون نوه شماست.

م کوک:عروسیتون برای چه روزی باشه؟

+عروسی؟

م کوک: حالا که می‌خواین برگردین پیش هم پس باید عروسی بگیرین.
مامان باباتم همین نظرو دارن.

+اما


ادامه دارد..................
دیدگاه ها (۰)

پارت 48 رمان عشق مدرسه ای ات: حسود هیونجین : ( خنده) فلیکس: ...

قفسِ طلایی (Golden Cage)P.2جیمین:آه از دست تو کوک از دست تو....

وقتی یهو.... | p.2 (حدود ظهر بود که گوشیم زنگ خورد و وقتی به...

Iove and the moonPart40به خونه رسیدم یونا: من اینجور فکر میک...

پارت چهاردهم ات. صبح حدود ساعت ۹ بود که با درد زیر شکم از خو...

#عشق_بعد_نفرتپارت 9یونگی: وا بچه ها شرفمون رفت خیر سرتون پسر...

╭─────────────── 🎀 ───────────────╮✦ پارت ۷۲ | اول باید درسم...

سقوط درخشان یک دیوانه پارت ۲۵ *سانیار*مامانم با اخم و نگاهی ...

" ویو لیا "به کوک نگاه کروم اونم داشت نگام میکرد باورم نمیشه...

پارت سه راستی عکس تغییر کرد گم نکنی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط