نوشته بود؛

نوشته بود؛
کسی را چنان دوست داری که برایش بجنگی؟
نوشتم؛
از جنگ ها برگشته ام،
با زخم ها و موی سپید؛
و یادگرفته ام صبور باشم
و به تماشا قانع......
دیدگاه ها (۲)

سلام من مایا هاوک هستم و اینجام تا بررسی کنماز مجموعه کرایتر...

#تاج_و_طوفانپارت ۲۲۹: بزرگ‌ترین خطرشب عمیق‌تر شده بود.صدای م...

.....پارت هجدهم.....

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❺_بخش اول_ساده‌لوح یا خوش‌باور نیستیم؛ آسمان چنا...

عشق یک طرفه پارت ۱۱ویو اتتپش قلبم به قدری شدید بود که صدایش ...

dark life= 42ات لبخند زد. «هیچی. فقط... بوی بارون رو دوست دا...

𐙚 پارت ³ | ویو نامراصدای زنگ مدرسه توی سالن غذاخوری پیچید و ...

دریاچه خونین :فصل اول _ پارت ۲۴تقریباً یک ماه از ورود چویا ب...

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧𝟟دوستت خواهم داشتدر سکوت، در کلام، در صلح، در جنگ‌.𓂃˖...

نوشته بود: کسی را چنان دوست داری که برایش بجنگی؟ نوشتم: از ج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط